chronological

[ایالات متحده]/ˌkrɒnəˈlɒdʒɪkl/
[بریتانیا]/ˌkrɑːnəˈlɑːdʒɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به ترتیب زمان
adv. به ترتیب زمان

عبارات و ترکیب‌ها

chronological order

ترتیب زمانی

chronological timeline

جدول زمانی دقیق

chronological age

سن به ترتیب زمانی

chronological record

ثبت وقایع به ترتیب زمانی

جملات نمونه

a strictly chronological account of the events

گزارشی دقیقاً به ترتیب زمانی از وقایع

the diary provided a chronological framework for the events.

دفتر خاطرات چارچوبی زمانی برای وقایع ارائه داد.

the entries are in chronological order .

ورودها به ترتیب زمانی هستند.

The paintings are exhibited in chronological sequence.

تابلوها به ترتیب زمانی به نمایش گذاشته می‌شوند.

Give me the dates in chronological order.

تاریخ‌ها را به ترتیب زمانی به من بدهید.

ratings are calculated by dividing a child's mental age by their chronological age.

نمرات با تقسیم سن ذهنی کودک بر سن واقعی او محاسبه می شوند.

Carbon dating provides the archaeologist with a basic chronological framework.

کربن‌دار کردن، چارچوب زمانی اساسی را در اختیار باستان‌شناسان قرار می‌دهد.

a geometric progression. In asequence things follow one another in chronological or numerical order or in an order that indicates a causal or logical relationship or a recurrent pattern:

یک پیشرفت هندسی. در یک دنباله، چیزها به ترتیب زمانی یا عددی یا به ترتیبی که نشان دهنده یک رابطه علّی یا منطقی یا یک الگوی تکراری است، دنبال یکدیگر می‌آیند:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید