haphazard

[ایالات متحده]/hæpˈhæzəd/
[بریتانیا]/hæpˈhæzərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون جهت یا ترتیب برنامه‌ریزی‌شده، تصادفی، به‌طور شانسی

جملات نمونه

The town grew in a haphazard way.

شهر به روشی نامنظم رشد کرد.

offered a haphazard plan of action.

یک طرح عمل نامنظم ارائه شد.

the music business works in a haphazard fashion.

صنعت موسیقی به روشی نامنظم عمل می کند.

The haphazard arrangement of furniture made the room feel cluttered.

چیدمان نامنظم مبلمان باعث شد اتاق شلوغ به نظر برسد.

She took a haphazard approach to studying for the exam.

او با روشی نامنظم برای مطالعه برای امتحان اقدام کرد.

The haphazard construction of the building led to safety concerns.

ساخت و ساز نامنظم ساختمان منجر به نگرانی های ایمنی شد.

The haphazard distribution of resources caused inefficiency in the project.

توزیع نامنظم منابع باعث ناکارآمدی در پروژه شد.

He made a haphazard attempt at fixing the broken chair.

او سعی نامنظم برای تعمیر صندلی شکسته کرد.

The haphazard parking of cars in the lot created chaos.

پارک کردن نامنظم اتومبیل ها در پارکینگ باعث هرج و مرج شد.

Their haphazard decision-making process resulted in poor outcomes.

فرآیند تصمیم گیری نامنظم آنها منجر به نتایج ضعیف شد.

The haphazard organization of the event led to confusion among attendees.

سازماندهی نامنظم رویداد منجر به سردرگمی در بین شرکت کنندگان شد.

The haphazard mixing of colors in the painting created a unique effect.

ترکیب نامنظم رنگ ها در نقاشی جلوه ای منحصر به فرد ایجاد کرد.

She approached the task in a haphazard manner, without a clear plan.

او این کار را با روشی نامنظم، بدون برنامه مشخص، پیش برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید