clean-shaven face
چهرهی تمیز و بدون ریش
getting clean-shaven
در حال تمیز کردن صورت و اصلاح ریش
clean-shaven look
ظاهر تمیز و بدون ریش
always clean-shaven
همیشه تمیز و بدون ریش
clean-shaven man
مرد تمیز و بدون ریش
being clean-shaven
تمیز و بدون ریش بودن
clean-shaven cheek
گونهی تمیز و بدون ریش
clean-shaven chin
چانهی تمیز و بدون ریش
looked clean-shaven
ظاهرش تمیز و بدون ریش بود
perfectly clean-shaven
کاملاً تمیز و بدون ریش
he prefers a clean-shaven look for professional photos.
او ترجیح میدهد برای عکسهای حرفهای ظاهری تمیز و بدون ریش داشته باشد.
the actor arrived on set clean-shaven after filming wrapped.
بازیگر پس از اتمام فیلمبرداری با ظاهری تمیز و بدون ریش در صحنه حاضر شد.
a clean-shaven face is often considered more youthful.
یک چهره تمیز و بدون ریش اغلب جوانتر به نظر میرسد.
the military recruits were all clean-shaven and smartly dressed.
تمام سربازان جدیدالورود تمیز و بدون ریش و با لباسهای مرتب بودند.
he decided to go clean-shaven for a change.
او تصمیم گرفت برای تغییر، تمیز و بدون ریش شود.
the politician maintained a clean-shaven appearance throughout the campaign.
سیاستمدار در طول کمپین، ظاهری تمیز و بدون ریش حفظ کرد.
many models are required to be clean-shaven for certain shoots.
بسیاری از مدلها برای برخی از جلسات عکاسی باید تمیز و بدون ریش باشند.
he was clean-shaven yesterday, but now he has stubble.
او دیروز تمیز و بدون ریش بود، اما اکنون ریشک دارد.
the job application requested a clean-shaven appearance.
در درخواست شغل، از یک ظاهر تمیز و بدون ریش خواسته شده بود.
she likes men who are clean-shaven.
او مردانی را که تمیز و بدون ریش هستند دوست دارد.
he’s always been clean-shaven, a stark contrast to his father.
او همیشه تمیز و بدون ریش بوده است، در تضاد آشکار با پدرش.
clean-shaven face
چهرهی تمیز و بدون ریش
getting clean-shaven
در حال تمیز کردن صورت و اصلاح ریش
clean-shaven look
ظاهر تمیز و بدون ریش
always clean-shaven
همیشه تمیز و بدون ریش
clean-shaven man
مرد تمیز و بدون ریش
being clean-shaven
تمیز و بدون ریش بودن
clean-shaven cheek
گونهی تمیز و بدون ریش
clean-shaven chin
چانهی تمیز و بدون ریش
looked clean-shaven
ظاهرش تمیز و بدون ریش بود
perfectly clean-shaven
کاملاً تمیز و بدون ریش
he prefers a clean-shaven look for professional photos.
او ترجیح میدهد برای عکسهای حرفهای ظاهری تمیز و بدون ریش داشته باشد.
the actor arrived on set clean-shaven after filming wrapped.
بازیگر پس از اتمام فیلمبرداری با ظاهری تمیز و بدون ریش در صحنه حاضر شد.
a clean-shaven face is often considered more youthful.
یک چهره تمیز و بدون ریش اغلب جوانتر به نظر میرسد.
the military recruits were all clean-shaven and smartly dressed.
تمام سربازان جدیدالورود تمیز و بدون ریش و با لباسهای مرتب بودند.
he decided to go clean-shaven for a change.
او تصمیم گرفت برای تغییر، تمیز و بدون ریش شود.
the politician maintained a clean-shaven appearance throughout the campaign.
سیاستمدار در طول کمپین، ظاهری تمیز و بدون ریش حفظ کرد.
many models are required to be clean-shaven for certain shoots.
بسیاری از مدلها برای برخی از جلسات عکاسی باید تمیز و بدون ریش باشند.
he was clean-shaven yesterday, but now he has stubble.
او دیروز تمیز و بدون ریش بود، اما اکنون ریشک دارد.
the job application requested a clean-shaven appearance.
در درخواست شغل، از یک ظاهر تمیز و بدون ریش خواسته شده بود.
she likes men who are clean-shaven.
او مردانی را که تمیز و بدون ریش هستند دوست دارد.
he’s always been clean-shaven, a stark contrast to his father.
او همیشه تمیز و بدون ریش بوده است، در تضاد آشکار با پدرش.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید