cliquey group
گروه دربسته
cliquey behavior
رفتار دربسته
cliquey friends
دوستان دربسته
cliquey atmosphere
فضای دربسته
cliquey dynamics
پویاییهای دربسته
cliquey culture
فرهنگ دربسته
cliquey tendencies
تمایلات دربسته
cliquey environment
محیط دربسته
cliquey interactions
تعاملات دربسته
cliquey mindset
نگرش دربسته
the group was often criticized for being cliquey.
گروه اغلب به خاطر شکل بسته بودنشان مورد انتقاد قرار میگرفت.
it's hard to make new friends in such a cliquey environment.
دوست جدید پیدا کردن در چنین محیطی که افراد در گروه های بسته هستند، دشوار است.
she felt excluded because the team was so cliquey.
او احساس می کرد که به دلیل بسته بودن تیم، کنار گذاشته شده است.
his cliquey behavior alienated potential allies.
رفتار گروهی او، متحدان بالقوه را بیگانه کرد.
they formed a cliquey group that ignored newcomers.
آنها یک گروه بسته تشکیل دادند که افراد جدید را نادیده می گرفتند.
being cliquey can hurt the overall team morale.
شکل بسته بودن می تواند روحیه کلی تیم را خدشه دار کند.
she tried to break into the cliquey social scene.
او سعی کرد وارد فضای اجتماعی بسته شد.
his cliquey nature made it difficult to collaborate.
طبع گروهی او باعث می شد که همکاری دشوار باشد.
many people left the club because it felt too cliquey.
بسیاری از افراد به دلیل احساس فضای بسته، باشگاه را ترک کردند.
the cliquey atmosphere discouraged open communication.
فضای بسته، ارتباطات باز را دلسرد می کرد.
cliquey group
گروه دربسته
cliquey behavior
رفتار دربسته
cliquey friends
دوستان دربسته
cliquey atmosphere
فضای دربسته
cliquey dynamics
پویاییهای دربسته
cliquey culture
فرهنگ دربسته
cliquey tendencies
تمایلات دربسته
cliquey environment
محیط دربسته
cliquey interactions
تعاملات دربسته
cliquey mindset
نگرش دربسته
the group was often criticized for being cliquey.
گروه اغلب به خاطر شکل بسته بودنشان مورد انتقاد قرار میگرفت.
it's hard to make new friends in such a cliquey environment.
دوست جدید پیدا کردن در چنین محیطی که افراد در گروه های بسته هستند، دشوار است.
she felt excluded because the team was so cliquey.
او احساس می کرد که به دلیل بسته بودن تیم، کنار گذاشته شده است.
his cliquey behavior alienated potential allies.
رفتار گروهی او، متحدان بالقوه را بیگانه کرد.
they formed a cliquey group that ignored newcomers.
آنها یک گروه بسته تشکیل دادند که افراد جدید را نادیده می گرفتند.
being cliquey can hurt the overall team morale.
شکل بسته بودن می تواند روحیه کلی تیم را خدشه دار کند.
she tried to break into the cliquey social scene.
او سعی کرد وارد فضای اجتماعی بسته شد.
his cliquey nature made it difficult to collaborate.
طبع گروهی او باعث می شد که همکاری دشوار باشد.
many people left the club because it felt too cliquey.
بسیاری از افراد به دلیل احساس فضای بسته، باشگاه را ترک کردند.
the cliquey atmosphere discouraged open communication.
فضای بسته، ارتباطات باز را دلسرد می کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید