cliquey

[ایالات متحده]/ˈkliːki/
[بریتانیا]/ˈklɪki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تشکیل‌دهنده یا متعلق به یک گروه کوچک انحصاری

عبارات و ترکیب‌ها

cliquey group

گروه دربسته

cliquey behavior

رفتار دربسته

cliquey friends

دوستان دربسته

cliquey atmosphere

فضای دربسته

cliquey dynamics

پویایی‌های دربسته

cliquey culture

فرهنگ دربسته

cliquey tendencies

تمایلات دربسته

cliquey environment

محیط دربسته

cliquey interactions

تعاملات دربسته

cliquey mindset

نگرش دربسته

جملات نمونه

the group was often criticized for being cliquey.

گروه اغلب به خاطر شکل بسته بودنشان مورد انتقاد قرار می‌گرفت.

it's hard to make new friends in such a cliquey environment.

دوست جدید پیدا کردن در چنین محیطی که افراد در گروه های بسته هستند، دشوار است.

she felt excluded because the team was so cliquey.

او احساس می کرد که به دلیل بسته بودن تیم، کنار گذاشته شده است.

his cliquey behavior alienated potential allies.

رفتار گروهی او، متحدان بالقوه را بیگانه کرد.

they formed a cliquey group that ignored newcomers.

آنها یک گروه بسته تشکیل دادند که افراد جدید را نادیده می گرفتند.

being cliquey can hurt the overall team morale.

شکل بسته بودن می تواند روحیه کلی تیم را خدشه دار کند.

she tried to break into the cliquey social scene.

او سعی کرد وارد فضای اجتماعی بسته شد.

his cliquey nature made it difficult to collaborate.

طبع گروهی او باعث می شد که همکاری دشوار باشد.

many people left the club because it felt too cliquey.

بسیاری از افراد به دلیل احساس فضای بسته، باشگاه را ترک کردند.

the cliquey atmosphere discouraged open communication.

فضای بسته، ارتباطات باز را دلسرد می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید