snobbish

[ایالات متحده]/ˈsnɒbɪʃ/
[بریتانیا]/ˈsnɑːbɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشان دادن態度 برتر خود، به دیگران نگاه کردن از بالا، متکبر و تحقیرآمیز بودن.

جملات نمونه

She’s much too snobbish to stay at that plain hotel.

او خیلی مغرور است که در آن هتل معمولی اقامت کند.

the writer takes a rather snobbish tone.

نویسنده لحنی نسبتاً مغرور دارد.

She always acts snobbish around people she considers beneath her.

او همیشه با افرادی که خود را پایین‌تر از خودش می‌داند، مغرورانه رفتار می‌کند.

His snobbish attitude towards others makes him unlikeable.

حرف زدن‌های مغرورانه او با دیگران باعث می‌شود که او دوست‌داشتنی نباشد.

Don't be so snobbish about where people come from, we are all equal.

در مورد اینکه مردم از کجا آمده‌اند، آنقدر مغرور نباشید، همه ما برابر هستیم.

She refused to attend the party because of the snobbish guests.

او به دلیل مهمانان مغرور از رفتن به مهمانی امتناع کرد.

His snobbish behavior towards the staff caused tension in the workplace.

رفتار مغرورانه او با کارکنان باعث ایجاد تنش در محل کار شد.

The snobbish tone of her voice made it clear she thought she was better than everyone else.

لحن مغرورانه صدای او نشان داد که فکر می‌کند از همه بهتر است.

I don't like his snobbish taste in music.

من نمی‌پسندم که او سلیقه موسیقی مغرورانه دارد.

She may come across as snobbish, but she's actually very down-to-earth.

او ممکن است مغرور به نظر برسد، اما در واقعیت بسیار بی‌تکلف است.

The snobbish elite of the city looked down on anyone not from their social circle.

نخبگان مغرور شهر با هر کسی که از دایره اجتماعی آنها نبود، با تحقیر نگاه می‌کردند.

His snobbish remarks offended many people at the party.

اظهارات مغرورانه او باعث ناراحتی بسیاری از افراد در مهمانی شد.

نمونه‌های واقعی

The underlying point is serious, Emma is unwittingly but cruelly snobbish.

نکته اساسی این است که موضوع جدی است، اما اماندا ناخواسته و به طرز وحشیانه‌ای متکبرانه است.

منبع: Literature

747. Snobbish Knob is doing his hobby in the lobby.

747. آقای متکبر در حال انجام سرگرمی خود در لابی است.

منبع: Remember 7000 graduate exam vocabulary in 16 days.

Elderly Mr. and Mrs. Riddle had been rich, snobbish, and rude.

آقای و خانم ریدل مسن ثروتمند، متکبر و بی‌ادب بودند.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

The second speaker there came across as a bit snobbish, don't you think?

به نظر شما سخنران دوم کمی متکبر به نظر نمی‌رسید؟

منبع: BBC Authentic English

For the snobbish Habsburgs, that just wasn't posh enough.

برای هابسبورگ‌های متکبر، این به اندازه کافی مجلل نبود.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

But a century ago, the Bloomsbury set were frightfully snobbish about her.

اما یک قرن پیش، گروه بلومزبری در مورد او به طرز وحشتناکی متکبر بودند.

منبع: The Economist (Summary)

My snobbish coworker thinks she is the most important employee in the company.

همکار متکبر من فکر می‌کند که او مهم‌ترین کارمند شرکت است.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

There is a maddeningly persistent view in the UK that caring about healthy food is snobbish or middle-class.

یک دیدگاه آزاردهنده و مداوم در انگلستان وجود دارد مبنی بر اینکه اهمیت دادن به غذاهای سالم متکبرانه یا متعلق به طبقه متوسط ​​است.

منبع: The Guardian (Article Version)

Elderly Mr. and Mrs.Riddle had been rich, snobbish, and rude, and their grown-up son, Tom, had been, if anything, worse.

آقای و خانم ریدل مسن ثروتمند، متکبر و بی‌ادب بودند و پسر بزرگشان، تام، اگر بخواهیم بگوییم، بدتر بود.

منبع: 4. Harry Potter and the Goblet of Fire

Not at all, My Lady. As a matter of fact, I don't believe Her Ladyship was acting for snobbish reasons.

اصلاً نه، خانم من. در واقع، من فکر نمی‌کنم خانم ایشان به دلایل متکبرانه عمل می‌کردند.

منبع: Downton Abbey (Audio Version) Season 6

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید