coaches

[ایالات متحده]/kəʊtʃɪz/
[بریتانیا]/koʊtʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وسایل نقلیه مسافربری با مسافت طولانی؛ واگن‌های مسافری (در راه‌آهن)؛ مربیان یا آموزگاران
v. آموزش دادن یا تدریس کردن

عبارات و ترکیب‌ها

team coaches

مربیان تیم

personal coaches

مربیان شخصی

life coaches

مربیان زندگی

fitness coaches

مربیان تناسب اندام

sports coaches

مربیان ورزشی

youth coaches

مربیان جوانان

executive coaches

مربیان اجرایی

coaches corner

گوشه مربیان

coaches meeting

جلسه مربیان

coaches clinic

کلینیک مربیان

جملات نمونه

many coaches believe in the importance of teamwork.

بسیاری از مربیان به اهمیت کار گروهی اعتقاد دارند.

coaches often analyze players' performances to improve skills.

مربیان اغلب عملکرد بازیکنان را برای بهبود مهارت ها تجزیه و تحلیل می کنند.

good coaches motivate their athletes to reach their full potential.

مربیان خوب ورزشکاران خود را برای رسیدن به پتانسیل کامل خود تشویق می کنند.

coaches play a crucial role in developing young talent.

مربیان نقش مهمی در توسعه استعدادهای جوان دارند.

effective coaches communicate clearly with their teams.

مربیان موثر به طور واضح با تیم های خود ارتباط برقرار می کنند.

coaches need to adapt their strategies during the game.

مربیان باید در طول بازی استراتژی های خود را تطبیق دهند.

many coaches attend workshops to enhance their skills.

بسیاری از مربیان برای ارتقای مهارت های خود در کارگاه ها شرکت می کنند.

coaches often provide feedback to help players improve.

مربیان اغلب بازخورد ارائه می دهند تا به بازیکنان کمک کنند تا پیشرفت کنند.

successful coaches build strong relationships with their athletes.

مربیان موفق روابط قوی با ورزشکاران خود ایجاد می کنند.

coaches must stay updated on the latest training techniques.

مربیان باید از آخرین تکنیک های آموزشی مطلع باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید