cockiness

[ایالات متحده]/'kɒkɪnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تکبر
Word Forms

جملات نمونه

His cockiness often rubs people the wrong way.

غرور او اغلب باعث ناراحتی دیگران می‌شود.

Her cockiness led to her downfall in the competition.

غرور او باعث شکستش در مسابقه شد.

The athlete's cockiness cost him the championship.

غرور ورزشکار باعث از دست دادن قهرمانی او شد.

Don't mistake confidence for cockiness.

اعتماد به نفس را با غرور اشتباه نگیرید.

His cockiness was just a facade to hide his insecurities.

غرور او فقط یک نقاب برای پنهان کردن ناامنی‌هایش بود.

His cockiness got him into trouble with the authorities.

غرور او باعث ایجاد مشکل با مقامات شد.

The team captain's cockiness motivated the team to perform better.

غرور کاپیتان تیم باعث شد تا تیم بهتر عمل کند.

Her cockiness made her unpopular among her peers.

غرور او باعث شد تا در بین همسالانش محبوب نباشد.

The actor's cockiness alienated him from his fans.

غرور بازیگر باعث دور شدن او از طرفدارانش شد.

His cockiness was a defense mechanism against criticism.

غرور او یک مکانیسم دفاعی در برابر انتقاد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید