cockinesses

[ایالات متحده]/ˈkɒkɪnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈkɑːkɪnəsɪz/

ترجمه

n.غرور; خودبزرگ بینی

عبارات و ترکیب‌ها

showing cockinesses

نشان دادن خودبزرگ‌بینی‌ها

cockinesses in sports

خودبزرگ‌بینی در ورزش

cockinesses and pride

خودبزرگ‌بینی و غرور

cockinesses of youth

خودبزرگ‌بینی جوانی

cockinesses in competition

خودبزرگ‌بینی در مسابقه

cockinesses can backfire

خودبزرگ‌بینی می‌تواند به ضرر شخص تمام شود

cockinesses and confidence

خودبزرگ‌بینی و اعتماد به نفس

cockinesses in leadership

خودبزرگ‌بینی در رهبری

cockinesses among peers

خودبزرگ‌بینی در بین همسالان

جملات نمونه

his cockinesses often lead him into trouble.

خودشیفتگی او اغلب باعث می شود در مشکلی بیفتد.

she has a certain cockinesses that makes her stand out.

او اعتماد به نفسی خاص دارد که باعث می شود از دیگران متمایز شود.

despite his cockinesses, he is quite talented.

با وجود خودشیفتگی‌اش، بسیار بااستعداد است.

his cockinesses were evident during the presentation.

خودشیفتگی او در طول ارائه کاملاً آشکار بود.

people often mistake her confidence for cockinesses.

افراد اغلب اعتماد به نفس او را با خودشیفتگی اشتباه می گیرند.

his cockinesses made him unpopular among his peers.

خودشیفتگی او باعث شد در بین همسالانش محبوب نباشد.

she needs to tone down her cockinesses if she wants to succeed.

اگر می خواهد موفق شود، باید خودشیفتگی خود را کاهش دهد.

his cockinesses are sometimes off-putting to others.

خودشیفتگی او گاهی اوقات برای دیگران آزاردهنده است.

with his cockinesses, he often underestimates his opponents.

با وجود خودشیفتگی‌اش، اغلب حریفان خود را دست کم می‌گیرد.

her cockinesses can be charming in the right context.

خودشیفتگی او می تواند در شرایط مناسب جذاب باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید