cognizance

[ایالات متحده]/ˈkɔgnɪzəns/
[بریتانیا]/ˈkɑɡnɪzəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آگاهی، شناسایی، تأیید
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

take cognizance of

آگاه بودن

جملات نمونه

he was deputed to bring the affair to the cognizance of the court.

او مأمور شد تا موضوع را به اطلاع دادگاه برساند.

We will take cognizance of your objections at the proper time.

ما در زمان مناسب به اعتراضات شما توجه خواهیم کرد.

to take cognizance of the fact

توجه به این واقعیت

to have cognizance of the law

آگاهی از قانون

to be brought to cognizance

به اطلاع رساندن

to have cognizance of the risks

آگاهی از خطرات

to lack cognizance of the consequences

فقدان آگاهی از عواقب

to show cognizance of the situation

نشان دادن آگاهی از وضعیت

to come to cognizance of the truth

آگاهی از حقیقت

to gain cognizance of one's surroundings

به دست آوردن آگاهی از محیط اطراف

to demonstrate cognizance of cultural differences

نشان دادن آگاهی از تفاوت های فرهنگی

to bring to public cognizance

به اطلاع عموم رساندن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید