cogwheel

[ایالات متحده]/ˈkɒɡwɪəl/
[بریتانیا]/ˈkɔːɡˌwɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چرخ دندانه‌دار که با چرخ دیگری درگیر می‌شود تا حرکت را منتقل کند؛ یک جزء مکانیکی که در ماشین‌آلات استفاده می‌شود
Word Forms
جمعcogwheels

عبارات و ترکیب‌ها

cogwheel gear

چرخ‌دنده

cogwheel mechanism

مکانیزم چرخ‌دنده

cogwheel system

سیستم چرخ‌دنده

cogwheel design

طراحی چرخ‌دنده

cogwheel assembly

مونتاژ چرخ‌دنده

cogwheel rotation

چرخش چرخ‌دنده

cogwheel drive

هدایت چرخ‌دنده

cogwheel adjustment

تنظیم چرخ‌دنده

cogwheel transmission

انتقال چرخ‌دنده

cogwheel function

عملکرد چرخ‌دنده

جملات نمونه

the cogwheel turned smoothly in the machine.

چرخ‌دنده به نرمی در دستگاه می‌چرخید.

he adjusted the cogwheel to increase the speed.

او چرخ‌دنده را تنظیم کرد تا سرعت را افزایش دهد.

the cogwheel is a crucial part of the engine.

چرخ‌دنده یک بخش حیاتی از موتور است.

she heard the cogwheel clicking as it engaged.

او صدای کلیک چرخ‌دنده را هنگام درگیر شدن شنید.

the inventor designed a new type of cogwheel.

مخترع یک نوع جدید چرخ‌دنده طراحی کرد.

they replaced the broken cogwheel with a new one.

آنها چرخ‌دنده شکسته را با یک چرخ‌دنده جدید جایگزین کردند.

understanding cogwheel mechanics is essential for engineers.

درک مکانیک چرخ‌دنده برای مهندسان ضروری است.

the cogwheel system improved the overall efficiency.

سیستم چرخ‌دنده باعث بهبود کلی کارایی شد.

he was fascinated by the cogwheel's intricate design.

او از طراحی پیچیده چرخ‌دنده شگفت‌زده شده بود.

the cogwheel must be lubricated regularly to function well.

برای عملکرد خوب، چرخ‌دنده باید به طور منظم روغن‌کاری شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید