commonsense

[ایالات متحده]/'kɔmən'sens/
[بریتانیا]/ˈkɑmənˈsɛns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. معقول; به راحتی قابل درک

جملات نمونه

commonsense scholarship on the foibles and oversights of a genius

تحقیقات مبتنی بر حس رایج در مورد ضعف‌ها و غفلت‌های یک نابغه

Commonsense tells us not to touch a hot stove.

حس رایج به ما می‌گوید که نباید یک اجاق داغ را لمس کنیم.

Having good commonsense can help you make better decisions.

داشتن حس رایج خوب می‌تواند به شما کمک کند تا تصمیمات بهتری بگیرید.

Commonsense dictates that you should save money for emergencies.

حس رایج حکم می‌کند که شما باید برای مواقع اضطراری پول پس‌انداز کنید.

Using a password manager is just commonsense in today's digital age.

استفاده از یک مدیر رمز عبور در عصر دیجیتال امروز فقط یک حس رایج است.

Commonsense suggests that you should get enough sleep for good health.

حس رایج پیشنهاد می‌کند که شما باید به اندازه کافی بخوابید تا سلامتی خوبی داشته باشید.

Commonsense would tell you not to swim in shark-infested waters.

حس رایج به شما می‌گوید که نباید در آب‌های محل زندگی کوسه‌ها شنا کنید.

نمونه‌های واقعی

Cruz added that, a question on citizenship is a reasonable, commonsense addition to the census.

اضافه کردن سوالی در مورد شهروندی، یک افزودنی معقول و باوقفه به سرشماری است.

منبع: VOA Special Collection March 2018

And those who have read the bill know what's in it, simple, commonsense reforms.

و کسانی که صورت کلی را خوانده اند می دانند چه در آن وجود دارد، اصلاحات ساده و باوقفه.

منبع: PBS English News

Extreme-scale AI models do acquire an ever-more increasing amount of commonsense knowledge, I'll give you that.

مدل های هوش مصنوعی در مقیاس بزرگ به طور فزاینده ای مقدار بیشتری از دانش باوقفه را به دست می آورند، این را به شما می گویم.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

Mr. Biden said there must be commonsense steps to save lives, calling it an American, not a partisan issue.

آقای بایدن گفت که باید اقداماتی باوقفه برای نجات جان وجود داشته باشد و آن را یک موضوع آمریکایی و نه حزبی نامید.

منبع: BBC Listening March 2021 Collection

Now, it’s pretty commonsense that an education bill should actually improve education.

اکنون، کاملاً باوقفه است که یک لایحه آموزشی در واقع باید آموزش را بهبود بخشد.

منبع: Obama's weekly television address.

That's why, over the last eight years, my Administration has taken some commonsense steps to do just that.

به همین دلیل، در طول هشت سال گذشته، دولت من اقداماتی باوقفه برای انجام دقیقاً همین کار انجام داده است.

منبع: Obama's weekly television address.

We have to take things that are commonsense and explore them.

ما باید چیزهایی که باوقفه هستند را در نظر گرفته و آنها را بررسی کنیم.

منبع: Yale University Open Course: Introduction to Psychology

This is what most people would take to be the commonsense view.

این دیدگاهی است که بیشتر مردم آن را باوقفه می دانند.

منبع: A Brief History of Time (Original Version)

It was three in the afternoon when Philip left the realms of commonsense.

ساعت سه بعد از ظهر بود که فیلیپ از قلمروهای باوقفه خارج شد.

منبع: The places where angels dare not tread.

The victory of commonsense over insanity so healed her wounds that she forgot the battle.

پیروزی باوقفه بر دیوانگی زخم های او را به گونه ای التیام بخشید که نبرد را فراموش کرد.

منبع: Lily of the Valley (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید