companionable

[ایالات متحده]/kəm'pænjənəb(ə)l/
[بریتانیا]/kəm'pænɪənəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دوستانه و اجتماعی; نشان‌دهنده دوستانه بودن.

عبارات و ترکیب‌ها

a companionable atmosphere

فضای صمیمی و دوستانه

a companionable person

شخصی صمیمی و همراه

enjoying companionable conversation

لذت بردن از گفتگوهای صمیمی

جملات نمونه

a companionable young man.

یک جوان همراه و خوش‌رفت و رو

reading together in companionable silence.

در حال خواندن با هم در سکوت همراهانه

They walked in companionable silence.

آنها در سکوت همراهانه قدم زدند.

She enjoyed a companionable chat with her best friend.

او از یک گپ دوستانه با بهترین دوستش لذت برد.

Their companionable silence spoke volumes about their strong bond.

سکوت همراهانه آنها درباره پیوند قوی آنها بسیار چیزها گفت.

The dog was a companionable pet, always by his side.

سگ یک حیوان خانگی همراه بود، همیشه کنارش.

They had a companionable relationship built on trust and respect.

آنها یک رابطه همراهانه داشتند که بر اساس اعتماد و احترام بنا شده بود.

The group of friends had a companionable dinner together.

گروه دوستان یک شام همراهانه با هم خوردند.

The cat was known for its companionable nature, always seeking human company.

گربه به خاطر طبیعت همراهش شناخته می شد، همیشه به دنبال همراهی انسان.

She found his companionable presence comforting during the difficult times.

او حضور همراه او را در زمان های سخت دلگرم کننده یافت.

The elderly couple enjoyed a companionable walk in the park every morning.

زوج مسن هر روز صبح از یک پیاده روی همراهانه در پارک لذت می بردند.

Their companionable laughter filled the room with warmth and joy.

خنده های همراهانه آنها اتاق را با گرما و شادی پر کرد.

The team had a companionable spirit that helped them work well together.

تیم روحیه ای همراهانه داشت که به آنها کمک کرد خوب با هم کار کنند.

نمونه‌های واقعی

They often took long walks together, however, marching through the streets of London in companionable silence.

آنها اغلب پیاده‌روی طولانی انجام می‌دادند، با این حال، در سکوت همراهانه در خیابان‌های لندن قدم می‌زدند.

منبع: Transformed into a Monster Doctor: Selected Works

The flames made the dingy room more companionable.

شعله‌ها فضای کثیف اتاق را دلپذیرتر کردند.

منبع: Blade (Part 1)

I can't help feeling that the chatbot would make a highly companionable sentient being – if you could overlook its plotting, of course.

نمی‌توانم احساس کنم که چت‌بات یک موجود هوشمند بسیار همراه و صمیمی خواهد بود - البته اگر بتوانید نقشه‌های آن را نادیده بگیرید.

منبع: BBC Reading Selection

Cat videos are the definition of clickbait, dogs are prized for their companionable qualities, and the most popular cartoons feature bears, rabbits, ducks and pigs.

ویدیوهای گربه تعریف کلیک‌بیت هستند، سگ‌ها به خاطر ویژگی‌های همراهانه خود مورد تحسین قرار می‌گیرند و محبوب‌ترین کارتون‌ها شامل خرس، خرگوش، اردک و خوک هستند.

منبع: The Economist (Summary)

" If that is how you feel, " he said in a companionable way, " please forget that I have said anything."

" اگر اینطور احساس می‌کنید،" او به روشی صمیمی گفت: "لطفاً فراموش کنید که من چیزی گفته‌ام."

منبع: 11. Around the World in 80 Days (29 completed articles)

The ships of the French fleet give it an air at once romantic and companionable, and I am never tired of wandering about its old streets.

کشتی‌های ناوگان فرانسه فضایی رمانتیک و صمیمی به آن می‌بخشند و من هرگز از قدم زدن در خیابان‌های قدیمی آن خسته نمی‌شوم.

منبع: Blade (Part Two)

I left Treena and Thom with Dad and took the rest of the plates through to the kitchen where Mum and I washed up in companionable silence for a while.

من ترنا و توم را با پدر جا گذاشتم و بقیه بشقاب‌ها را به آشپزخانه بردم که مادر و من مدتی در سکوت همراهانه ظرف‌ها را شستیم.

منبع: Still Me (Me Before You #3)

She returned presently, bringing a smoking basin and a basket of work; and, having placed the former on the hob, drew in her seat, evidently pleased to find me so companionable.

او مدتی بعد بازگشت و یک لگن بخار و یک سبد کار آورد؛ و پس از قرار دادن لگن روی اجاق گاز، روی صندلی خود نشست و به وضوح از یافتن من بسیار صمیمی و همراه خوشحال بود.

منبع: Wuthering Heights

We sat in companionable, overstuffed silence as the restaurant slowly emptied, and she paid with a seldom-used credit card (" I'll be dead before they come looking for payment, hah! " ).

ما در سکوت همراهانه و پر شده نشستیم، در حالی که رستوران به آرامی خالی می‌شد و او با کارت اعتباری که به ندرت از آن استفاده می‌کرد پرداخت کرد (" قبل از اینکه آنها برای پرداخت بیایند من مرده ام، ها! ").

منبع: Still Me (Me Before You #3)

They had found to a great extent, as most young couples find in some measure, that they possessed in common many fixed ideas and curiosities and odd quirks of mind; they were essentially companionable.

آنها تا حد زیادی متوجه شدند، همانطور که بیشتر زوج‌های جوان به نوعی متوجه می‌شوند، که آنها به طور مشترک بسیاری از ایده‌های ثابت و کنجکاوی‌ها و ویژگی‌های عجیب ذهنی داشتند؛ آنها اساساً صمیمی و همراه بودند.

منبع: Beauty and Destruction (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید