unfriendly

[ایالات متحده]/ʌn'fren(d)lɪ/
[بریتانیا]/ʌn'frɛndli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر دوستانه; خصمانه; بی‌تفاوت; نامطلوب.

جملات نمونه

a lonesome, unfriendly place.

مکانی منزوی و غریبه

Our neighbours are unfriendly to us.

همسایه‌های ما نسبت به ما غیر دوستانه هستند.

she shot him an unfriendly glance.

او نگاهی خصمانه به او انداخت.

gave the stranger an unfriendly welcome.

به غریبه خوشامدگویی نامحسوسی داد.

an embargo on the sale of computers to unfriendly nations.

تحریمی بر فروش رایانه به کشورهای غیردوستانه.

An unfriendly attitude of the shop-assistant often annoys customers.

یک نگرش غیر دوستانه از طرف فروشنده اغلب مشتریان را آزار می‌دهد.

bought a dog to protect the children from unfriendly strangers;

سگی خرید تا از افراد غریبه نامهربان از کودکان محافظت کند.

She seems rather unfriendly, but at bottom I think she’s quite kind.

او به نظر نسبتاً نامهربان می‌رسد، اما در نهایت فکر می‌کنم او بسیار مهربان است.

She often seems rather unfriendly, but I suppose she’s got her plus points.

او اغلب به نظر نسبتاً نامهربان می‌رسد، اما حدس می‌زنم نقاط مثبت خود را دارد.

But Shell, No. 6 last year, also faces charges from environmental groups of greenwashing, or using shallow claims of sustainability to cover up eco-unfriendly operations.

اما شرکت Shell، با رتبه 6 در سال گذشته، همچنین با اتهامات گروه‌های محیط‌زیستی مبنی بر شستشوی سبز یا استفاده از ادعاهای سطحی در مورد پایداری برای پوشش عملیات نامناسب با محیط‌زیست روبرو است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید