his conceitfulness
خودشیفتگی او
her conceitfulness
خودشیفتگی او
their conceitfulness
خودشیفتگی آنها
pure conceitfulness
خودشیفتگی محض
sheer conceitfulness
خودشیفتگی محض
growing conceitfulness
خودشیفتگی رو به رشد
unchecked conceitfulness
خودشیفتگی بی حد و اندازه
his conceitfulness showed in every conversation, especially when he bragged about his promotions.
خودشیفتگیاش در هر مکالمهای نمایان بود، به خصوص وقتی درباره ارتقای شغلی خود صحبت میکرد.
her conceitfulness was on full display during the meeting, dismissing every suggestion as amateurish.
خودشیفتگیاش در طول جلسه به طور کامل نمایان بود، و هر پیشنهادی را به عنوان غیرحرفهای رد میکرد.
the coach warned that conceitfulness can damage team morale and ruin a winning streak.
مربی هشدار داد که خودشیفتگی میتواند روحیه تیم را تخریب کند و یک روند پیروزیبخش را از بین ببرد.
i tried to ignore his conceitfulness, but it became impossible after he mocked the new hires.
سعی کردم از خودشیفتگی او چشمپوشی کنم، اما پس از اینکه افراد جدید را مسخره کرد، غیرممکن شد.
her sudden fame fed her conceitfulness, and she stopped thanking the people who helped her.
شهرت ناگهانیاش، خودشیفتگی او را تقویت کرد و او دست از تشکر از افرادی که به او کمک کرده بودند، برداشت.
they mistook confidence for conceitfulness, and the misunderstanding created unnecessary tension.
آنها اعتماد به نفس را با خودشیفتگی اشتباه گرفتند و این سوء تفاهم باعث ایجاد تنش غیرضروری شد.
his conceitfulness got in the way of learning, because he refused to accept feedback.
خودشیفتگی او مانع یادگیری شد، زیرا از پذیرش بازخورد امتناع میکرد.
she spoke with a tone of conceitfulness that made even simple questions feel like insults.
او با لحنی خودشیفته صحبت میکرد که حتی سؤالات ساده را هم به نظر توهینآمیز نشان میداد.
we confronted his conceitfulness directly, asking him to share credit for the project.
ما به طور مستقیم با خودشیفتگی او روبرو شدیم و از او خواستیم که اعتبار پروژه را با دیگران تقسیم کند.
the editor cut lines that sounded like conceitfulness, aiming for a more humble voice.
ویراستار خطوطی را که لحنی خودشیفته داشتند حذف کرد و به دنبال لحنی متواضعتر بود.
his conceitfulness faded over time after repeated failures forced him to rethink his approach.
خودشیفتگی او پس از شکستهای مکرر که او را مجبور به بازنگری در رویکردش کرد، با گذشت زمان کمرنگ شد.
her conceitfulness was hard to tolerate, so the group limited her role to avoid conflict.
خودشیفتگی او تحمل آن سخت بود، بنابراین گروه نقش او را برای جلوگیری از درگیری محدود کرد.
his conceitfulness
خودشیفتگی او
her conceitfulness
خودشیفتگی او
their conceitfulness
خودشیفتگی آنها
pure conceitfulness
خودشیفتگی محض
sheer conceitfulness
خودشیفتگی محض
growing conceitfulness
خودشیفتگی رو به رشد
unchecked conceitfulness
خودشیفتگی بی حد و اندازه
his conceitfulness showed in every conversation, especially when he bragged about his promotions.
خودشیفتگیاش در هر مکالمهای نمایان بود، به خصوص وقتی درباره ارتقای شغلی خود صحبت میکرد.
her conceitfulness was on full display during the meeting, dismissing every suggestion as amateurish.
خودشیفتگیاش در طول جلسه به طور کامل نمایان بود، و هر پیشنهادی را به عنوان غیرحرفهای رد میکرد.
the coach warned that conceitfulness can damage team morale and ruin a winning streak.
مربی هشدار داد که خودشیفتگی میتواند روحیه تیم را تخریب کند و یک روند پیروزیبخش را از بین ببرد.
i tried to ignore his conceitfulness, but it became impossible after he mocked the new hires.
سعی کردم از خودشیفتگی او چشمپوشی کنم، اما پس از اینکه افراد جدید را مسخره کرد، غیرممکن شد.
her sudden fame fed her conceitfulness, and she stopped thanking the people who helped her.
شهرت ناگهانیاش، خودشیفتگی او را تقویت کرد و او دست از تشکر از افرادی که به او کمک کرده بودند، برداشت.
they mistook confidence for conceitfulness, and the misunderstanding created unnecessary tension.
آنها اعتماد به نفس را با خودشیفتگی اشتباه گرفتند و این سوء تفاهم باعث ایجاد تنش غیرضروری شد.
his conceitfulness got in the way of learning, because he refused to accept feedback.
خودشیفتگی او مانع یادگیری شد، زیرا از پذیرش بازخورد امتناع میکرد.
she spoke with a tone of conceitfulness that made even simple questions feel like insults.
او با لحنی خودشیفته صحبت میکرد که حتی سؤالات ساده را هم به نظر توهینآمیز نشان میداد.
we confronted his conceitfulness directly, asking him to share credit for the project.
ما به طور مستقیم با خودشیفتگی او روبرو شدیم و از او خواستیم که اعتبار پروژه را با دیگران تقسیم کند.
the editor cut lines that sounded like conceitfulness, aiming for a more humble voice.
ویراستار خطوطی را که لحنی خودشیفته داشتند حذف کرد و به دنبال لحنی متواضعتر بود.
his conceitfulness faded over time after repeated failures forced him to rethink his approach.
خودشیفتگی او پس از شکستهای مکرر که او را مجبور به بازنگری در رویکردش کرد، با گذشت زمان کمرنگ شد.
her conceitfulness was hard to tolerate, so the group limited her role to avoid conflict.
خودشیفتگی او تحمل آن سخت بود، بنابراین گروه نقش او را برای جلوگیری از درگیری محدود کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید