conceptualized

[ایالات متحده]/kənˈsɛp.tʃu.əl.aɪzd/
[بریتانیا]/kənˈsɛp.tʃu.ə.laɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای شکل دادن به یک مفهوم یا ایده از چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

conceptualized idea

ایده تجسمی‌شده

conceptualized theory

نظریه تجسمی‌شده

conceptualized model

مدل تجسمی‌شده

conceptualized framework

چارچوب تجسمی‌شده

conceptualized vision

چشم‌انداز تجسمی‌شده

conceptualized approach

رویکرد تجسمی‌شده

conceptualized process

فرآیند تجسمی‌شده

conceptualized strategy

استراتژی تجسمی‌شده

conceptualized design

طراحی تجسمی‌شده

conceptualized solution

راه حل تجسمی‌شده

جملات نمونه

she conceptualized a new approach to teaching.

او یک رویکرد جدید برای آموزش ترسیم کرد.

the project was conceptualized during the brainstorming session.

این پروژه در طول جلسه بارش فکری ترسیم شد.

he conceptualized the idea for a mobile app.

او ایده یک برنامه تلفن همراه را ترسیم کرد.

the artist conceptualized her next exhibition.

هنرمند نمایشگاه بعدی خود را ترسیم کرد.

the team conceptualized a marketing strategy.

تیم یک استراتژی بازاریابی ترسیم کرد.

they conceptualized a plan to improve community services.

آنها طرحی برای بهبود خدمات اجتماعی ترسیم کردند.

she conceptualized the character for her novel.

او شخصیت رمان خود را ترسیم کرد.

the concept was first conceptualized in the 1990s.

این مفهوم برای اولین بار در دهه 1990 ترسیم شد.

he successfully conceptualized a new product line.

او با موفقیت یک خط تولید جدید را ترسیم کرد.

the workshop focused on how to conceptualize effective solutions.

کارگاه آموزشی بر روی نحوه ترسیم راه حل های موثر متمرکز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید