imagined

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حدس زده یا در ذهن خود تصور شده
adj. تنها در تخیل وجود دارد; تصور شده یا اندیشیده شده
Word Forms
زمان گذشتهimagined
قسمت سوم فعلimagined

عبارات و ترکیب‌ها

vividly imagined

با ذهنیت قوی

جملات نمونه

She imagined a world where everyone lived in peace.

او دنیایی را تصور کرد که همه در صلح زندگی می‌کردند.

He never imagined he would become a famous singer.

هرگز فکر نمی‌کرد که روزی به یک خواننده مشهور تبدیل شود.

The author imagined a dystopian future in her novel.

نویسنده آینده‌ای دیستوپیایی را در رمان خود تصور کرد.

They imagined themselves traveling the world together.

آنها خود را در حال سفر در سراسر جهان با هم تصور کردند.

The artist's painting captured the imagined beauty of a dream.

نقاشی هنرمند، زیبایی خیالی یک رویا را به تصویر کشید.

The children imagined themselves as superheroes saving the day.

کودکان خود را به عنوان ابرقهرمانانی تصور کردند که روز را نجات می‌دهند.

She imagined what it would be like to live in a different country.

او تصور کرد زندگی در یک کشور دیگر چگونه خواهد بود.

The scientist imagined a breakthrough in renewable energy technology.

دانشمند یک پیشرفت در فناوری انرژی تجدیدپذیر را تصور کرد.

He often imagined winning the lottery and what he would do with the money.

او اغلب تصور می‌کرد که بخت‌آور می‌شود و با پول چه کار می‌کند.

The architect imagined a building that would blend seamlessly with nature.

معمار ساختمانی را تصور کرد که به طور یکپارچه با طبیعت ترکیب شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید