concerted

[ایالات متحده]/kən'sɜːtɪd/
[بریتانیا]/kən'sɝtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. برنامه‌ریزی شده یا انجام شده به طور مشترک؛ هماهنگ

عبارات و ترکیب‌ها

concerted effort

تلاش هماهنگ

concerted action

اقدام هماهنگ

concerted attempt

تلاش هماهنگ

concerted approach

رویکرد هماهنگ

make concerted efforts

تلاش هماهنگ انجام دادن

جملات نمونه

concerted secular music for voices.

موسیقی سکولر هماهنگ برای صداها

make a concerted attack

یک حمله هماهنگ انجام دهید

to take concerted action

برای انجام اقدام هماهنگ

a concerted attempt to preserve religious unity.

یک تلاش هماهنگ برای حفظ وحدت مذهبی

you must make a concerted effort to curb this.

شما باید یک تلاش هماهنگ برای مهار این موضوع انجام دهید.

We made a concerted effort to solve the problem.

ما یک تلاش هماهنگ برای حل مشکل انجام دادیم.

There has been a concerted campaign against the proposals.

یک کمپین هماهنگ علیه پیشنهادات وجود داشته است.

The economy is stronger now than it was in 1988, when the first concerted decontrol of price set off panic buying and runs on banks.

اقتصاد اکنون از سال 1988 قوی تر است، زمانی که اولین کاهش قیمت هماهنگ باعث خرید وحشیانه و هجوم به بانک ها شد.

The city has made a concerted effort to curb pollution, clean up and pedestrianize the streets, spiff up the museums, build a new airport and invest in one of Europe's better public-transit systems.

شهر یک تلاش هماهنگ برای مهار آلودگی، پاکسازی و عابر پیاده کردن خیابان ها، زیباسازی موزه ها، ساخت یک فرودگاه جدید و سرمایه گذاری در یکی از بهترین سیستم های حمل و نقل عمومی اروپا انجام داده است.

نمونه‌های واقعی

And finally, making a concerted effort means trying really hard.

در نهایت، تلاش مضاعف به معنای تلاش واقعاً زیاد است.

منبع: 6 Minute English

The worst-hit exchanges have dropped by 9%, despite concerted action by central banks.

با وجود اقدامات هماهنگ بانک‌های مرکزی، معاملات آسیب‌دیده بیش از ۹ درصد کاهش یافته‌اند.

منبع: BBC Listening Collection March 2020

The twins are growing well with concerted efforts.

با تلاش‌های هماهنگ، دوقلوها به خوبی در حال رشد هستند.

منبع: Intermediate English short passage

These are complex challenges that call out for urgent and concerted action.

این چالش‌های پیچیده‌ای هستند که نیازمند اقدام فوری و هماهنگ هستند.

منبع: Celebrity High School Opening Speech

This she says was a concerted effort to restrict women's football.

او می‌گوید این یک تلاش هماهنگ برای محدود کردن فوتبال زنان بود.

منبع: 6 Minute English

This landing is part of a concerted United Nations plan for the liberation of Europe.

این فرود بخشی از طرح هماهنگ سازمان ملل متحد برای رهایی اروپا است.

منبع: VOA Special May 2020 Collection

This is a one-off, random individual. It's not a concerted terrorism event or act.

این یک مورد جداگانه و تصادفی است. این یک رویداد یا اقدام تروریستی هماهنگ نیست.

منبع: NPR News December 2014 Collection

We are confident that with our concerted efforts, a final agreement will be reached in the future.

ما اطمینان داریم که با تلاش‌های هماهنگ ما، در آینده به توافق نهایی دست خواهیم یافت.

منبع: CRI Online September 2019 Collection

He says there hasn't been a concerted effort at inclusion, a provision of services to all Iraqis.

او می‌گوید تلاش هماهنگی برای گنجاندن، ارائه خدمات به همه عراقی‌ها وجود نداشته است.

منبع: NPR News January 2021 Compilation

Iraqi Army has been preparing for days for a concerted offensive to lift the siege of the town.

ارتش عراق برای روزها برای یک عملیات هماهنگ برای رفع محاصره شهر آماده‌سازی کرده است.

منبع: BBC Listening September 2014 Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید