| زمان گذشته | disorganized |
Her desk is always disorganized with papers and pens scattered everywhere.
میز او همیشه بههمریخته است، با کاغذها و قلمهایی که همه جا پراکنده هستند.
I find it hard to work in such a disorganized environment.
من در چنین محیطی که بههمریخته است، کار کردن را سخت میدانم.
The disorganized schedule caused a lot of confusion among the team members.
برنامهریزی بههمریخته باعث سردرگمی زیادی در بین اعضای تیم شد.
His disorganized thoughts made it difficult for him to articulate his ideas clearly.
افکار بههمریخته او باعث شد که به سختی بتواند ایدههای خود را به وضوح بیان کند.
The disorganized closet was overflowing with clothes and shoes.
کمد بههمریخته پر از لباس و کفش بود.
The disorganized presentation failed to impress the audience.
ارائهدادن بههمریخته نتوانست مخاطبان را تحت تاثیر قرار دهد.
She tried to clean up her disorganized room but didn't know where to start.
او سعی کرد اتاق بههمریخته خود را تمیز کند اما نمیدانست از کجا شروع کند.
The disorganized files on his computer made it hard for him to find important documents.
فایلهای بههمریخته در کامپیوتر او پیدا کردن اسناد مهم را دشوار کرد.
The disorganized kitchen made it challenging to cook a meal efficiently.
آشپزخانه بههمریخته آشپزی یک وعده غذایی به طور موثر را چالشبرانگیز کرد.
The disorganized event planning led to a series of last-minute changes.
برنامهریزی رویداد بههمریخته منجر به مجموعهای از تغییرات لحظه آخری شد.
Her desk is always disorganized with papers and pens scattered everywhere.
میز او همیشه بههمریخته است، با کاغذها و قلمهایی که همه جا پراکنده هستند.
I find it hard to work in such a disorganized environment.
من در چنین محیطی که بههمریخته است، کار کردن را سخت میدانم.
The disorganized schedule caused a lot of confusion among the team members.
برنامهریزی بههمریخته باعث سردرگمی زیادی در بین اعضای تیم شد.
His disorganized thoughts made it difficult for him to articulate his ideas clearly.
افکار بههمریخته او باعث شد که به سختی بتواند ایدههای خود را به وضوح بیان کند.
The disorganized closet was overflowing with clothes and shoes.
کمد بههمریخته پر از لباس و کفش بود.
The disorganized presentation failed to impress the audience.
ارائهدادن بههمریخته نتوانست مخاطبان را تحت تاثیر قرار دهد.
She tried to clean up her disorganized room but didn't know where to start.
او سعی کرد اتاق بههمریخته خود را تمیز کند اما نمیدانست از کجا شروع کند.
The disorganized files on his computer made it hard for him to find important documents.
فایلهای بههمریخته در کامپیوتر او پیدا کردن اسناد مهم را دشوار کرد.
The disorganized kitchen made it challenging to cook a meal efficiently.
آشپزخانه بههمریخته آشپزی یک وعده غذایی به طور موثر را چالشبرانگیز کرد.
The disorganized event planning led to a series of last-minute changes.
برنامهریزی رویداد بههمریخته منجر به مجموعهای از تغییرات لحظه آخری شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید