conciliatory

[ایالات متحده]/kənˈsɪliətəri/
[بریتانیا]/kənˈsɪliətɔːri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

Adj. طراحی شده برای آرام کردن، میانجیگری کردن، آشتی دادن

عبارات و ترکیب‌ها

conciliatory tone

لحن سازشکارانه

conciliatory approach

رویکرد سازشکارانه

جملات نمونه

the fraught silence would modulate into conciliatory monosyllables.

سکوت آشفته به تدریج به واژه‌های یک سیلابی و سازشکارانه تبدیل می‌شد.

Everyone was in a conciliatory mood at the start of the meeting.

در ابتدای جلسه، همه در حال و هوای سازشکارانه بودند.

"Come off the car, pardner," said one of the men in a voice meant to be conciliatory.

"از ماشین پیاده شو، رفیق،" یکی از مردان با لحنی که قصد داشت سازشکارانه باشد، گفت.

The wife is a house, ising 1 can give you the flippancy heart to bring conciliatory bay;

همسر یک خانه است، من می‌توانم قلب طعنه آمیز را برای آوردن خلیج سازشکارانه به شما بدهم;

The president’s speech was seen as a conciliatory gesture towards former enemies.

سخنرانی رئیس جمهور به عنوان یک اقدام سازشکارانه به سمت دشمنان سابق تلقی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید