peacemaking

[ایالات متحده]/ˈpiːsˌmeɪ.kɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpiːsˌmeɪ.kɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل ایجاد صلح یا آشتی
adj. مرتبط با فرآیند ایجاد صلح

عبارات و ترکیب‌ها

effective peacemaking

میان‌جویی موثر

international peacemaking

میان‌جویی بین‌المللی

community peacemaking

میان‌جویی محلی

peaceful peacemaking

میان‌جویی صلح‌آمیز

collaborative peacemaking

میان‌جویی مشارکتی

local peacemaking

میان‌جویی محلی

active peacemaking

میان‌جویی فعال

sustainable peacemaking

میان‌جویی پایدار

inclusive peacemaking

میان‌جویی فراگیر

strategic peacemaking

میان‌جویی استراتژیک

جملات نمونه

peacemaking requires patience and understanding.

ایجاد صلح مستلزم صبر و درک است.

the peacemaking efforts of the mediator were commendable.

تلاش‌های صلح‌سازانه میانجی قابل تحسین بود.

she dedicated her life to peacemaking in conflict zones.

او زندگی خود را وقف ایجاد صلح در مناطق جنگ‌زده کرد.

peacemaking initiatives can lead to lasting solutions.

ابتکارات صلح‌سازانه می‌تواند منجر به راه حل‌های پایدار شود.

open dialogue is essential for effective peacemaking.

گفتگوی باز برای ایجاد صلح مؤثر ضروری است.

peacemaking often involves compromise from both sides.

ایجاد صلح اغلب شامل سازش از هر دو طرف می‌شود.

his peacemaking skills were put to the test during negotiations.

مهارت‌های صلح‌سازی او در طول مذاکرات مورد آزمایش قرار گرفت.

peacemaking can sometimes be a dangerous endeavor.

ایجاد صلح گاهی اوقات می‌تواند یک تلاش خطرناک باشد.

community peacemaking programs have shown great success.

برنامه‌های صلح‌سازی جامعه موفقیت‌های زیادی به دست آورده‌اند.

she believes in the power of peacemaking through education.

او به قدرت ایجاد صلح از طریق آموزش اعتقاد دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید