confidant

[ایالات متحده]/ˈkɒnfɪdænt/
[بریتانیا]/ˈkɑːnfɪdænt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دوست نزدیک، فرد مورد اعتماد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

reliable confidante

رفیق قابل اعتماد

trusted confidant

رفیق مورد اعتماد

جملات نمونه

a loose-lipped confidant; too loose-lipped to be trusted.

یک رازگو بی‌پرده؛ خیلی بی‌پرده تا قابل اعتماد باشد.

He is my closest confidant, and I trust him with all my secrets.

او نزدیک‌ترین رازگو من است و به او با تمام رازهایم اعتماد دارم.

A confidant is someone you can rely on and share your deepest thoughts with.

یک رازگو کسی است که می‌توانید به او اعتماد کنید و افکار عمیق خود را با او در میان بگذارید.

She felt relieved after confiding in her confidant about her fears and anxieties.

او بعد از اعتماد کردن به رازگوی خود در مورد ترس‌ها و نگرانی‌هایش احساس رهایی کرد.

I value our friendship because you are not just a confidant but also a true companion.

من به دوستی ما ارزش می‌دهم زیرا شما فقط یک رازگو نیستید بلکه یک همراه واقعی هم هستید.

He became her confidant after she went through a difficult time in her life.

او بعد از گذراندن یک دوره سخت در زندگی‌اش به رازگو او تبدیل شد.

It's important to choose a confidant who will keep your secrets and offer support when needed.

انتخاب یک رازگو که رازهای شما را حفظ کند و در صورت نیاز از شما حمایت کند مهم است.

She considered her sister to be her most trusted confidant.

او خواهرش را به عنوان مورد اعتمادترین رازگوی خود در نظر می‌گرفت.

He confided in his confidant about his career aspirations and received valuable advice.

او با رازگوی خود در مورد جاه‌طلبی‌های شغلی خود صحبت کرد و مشاوره ارزنده دریافت کرد.

A loyal confidant can provide comfort and understanding during challenging times.

یک رازگو وفادار می‌تواند در زمان‌های سخت آرامش و درک را فراهم کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید