trusted confidantes
خانوادههای مورد اعتماد
close confidantes
خانوادههای نزدیک
best confidantes
بهترین خانوادهها
loyal confidantes
خانوادههای وفادار
female confidantes
خانوادههای زن
male confidantes
خانوادههای مرد
trusted confidante
خانواده مورد اعتماد
secret confidantes
خانوادههای محرمانه
intimate confidantes
خانوادههای صمیمی
wise confidantes
خانوادههای خردمند
she confided in her closest confidantes about her dreams.
او در مورد رویاهایش با نزدیکترین مشاورانش صحبت کرد.
his confidantes always support him in tough times.
مشاوران او همیشه در زمانهای سخت از او حمایت میکنند.
they formed a group of confidantes who shared secrets.
آنها گروهی از مشاورانی را تشکیل دادند که رازها را به اشتراک میگذاشتند.
confidantes play a crucial role in building trust.
مشاوران نقش مهمی در ایجاد اعتماد دارند.
she considers her sister one of her main confidantes.
او خواهرش را یکی از مشاوران اصلی خود میداند.
his confidantes encouraged him to pursue his passions.
مشاوران او را تشویق کردند تا به دنبال اشتیاقهای خود برود.
they often meet to discuss their lives as confidantes.
آنها اغلب برای گفتگو در مورد زندگی خود به عنوان مشاور ملاقات میکنند.
being a confidante requires trust and discretion.
مشاور بودن نیازمند اعتماد و احتیاط است.
she has always been one of my most trusted confidantes.
او همیشه یکی از مشاوران مورد اعتماد من بوده است.
confidantes can help you navigate difficult decisions.
مشاوران میتوانند به شما در تصمیمگیریهای دشوار کمک کنند.
trusted confidantes
خانوادههای مورد اعتماد
close confidantes
خانوادههای نزدیک
best confidantes
بهترین خانوادهها
loyal confidantes
خانوادههای وفادار
female confidantes
خانوادههای زن
male confidantes
خانوادههای مرد
trusted confidante
خانواده مورد اعتماد
secret confidantes
خانوادههای محرمانه
intimate confidantes
خانوادههای صمیمی
wise confidantes
خانوادههای خردمند
she confided in her closest confidantes about her dreams.
او در مورد رویاهایش با نزدیکترین مشاورانش صحبت کرد.
his confidantes always support him in tough times.
مشاوران او همیشه در زمانهای سخت از او حمایت میکنند.
they formed a group of confidantes who shared secrets.
آنها گروهی از مشاورانی را تشکیل دادند که رازها را به اشتراک میگذاشتند.
confidantes play a crucial role in building trust.
مشاوران نقش مهمی در ایجاد اعتماد دارند.
she considers her sister one of her main confidantes.
او خواهرش را یکی از مشاوران اصلی خود میداند.
his confidantes encouraged him to pursue his passions.
مشاوران او را تشویق کردند تا به دنبال اشتیاقهای خود برود.
they often meet to discuss their lives as confidantes.
آنها اغلب برای گفتگو در مورد زندگی خود به عنوان مشاور ملاقات میکنند.
being a confidante requires trust and discretion.
مشاور بودن نیازمند اعتماد و احتیاط است.
she has always been one of my most trusted confidantes.
او همیشه یکی از مشاوران مورد اعتماد من بوده است.
confidantes can help you navigate difficult decisions.
مشاوران میتوانند به شما در تصمیمگیریهای دشوار کمک کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید