confineable

[ایالات متحده]/kən'fainəbl/
[بریتانیا]/kən'faɪnəbl/

ترجمه

adj. قادر به محدود شدن یا محدود کردن

عبارات و ترکیب‌ها

confineable space

فضای محدود

confineable area

منطقه محدود

confineable object

شیء محدود

confineable resource

منبع محدود

confineable material

مواد محدود

confineable environment

محیط محدود

confineable zone

ناحیه محدود

confineable limit

حد مجاز

confineable boundary

مرز محدود

confineable segment

بخش محدود

جملات نمونه

the rules are confineable to specific situations.

قوانین قابل محدود شدن به شرایط خاص هستند.

her emotions felt confineable within the walls of her mind.

احساسات او در داخل دیوارهای ذهنش قابل محدود شدن بودند.

these ideas are confineable to the realm of theory.

این ایده‌ها قابل محدود شدن به قلمرو نظری هستند.

the project scope is confineable to three main objectives.

دامنه پروژه قابل محدود شدن به سه هدف اصلی است.

her interests are confineable to art and literature.

علاقه او قابل محدود شدن به هنر و ادبیات است.

his responsibilities are confineable to his department.

مسئولیت او قابل محدود شدن به بخش او است.

the data is confineable to the last five years.

این داده‌ها قابل محدود شدن به پنج سال گذشته هستند.

these regulations are confineable to the local area.

این مقررات قابل محدود شدن به منطقه محلی هستند.

her expertise is confineable to environmental science.

تخصص او قابل محدود شدن به علوم محیط زیست است.

the discussion was confineable to the main issues at hand.

بحث محدود به مسائل اصلی در دست بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید