uncontainable

[ایالات متحده]/ʌn.kənˈteɪ.nə.bəl/
[بریتانیا]/ʌn.kənˈteɪ.nə.bəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرممکن برای کنترل یا محدود کردن

عبارات و ترکیب‌ها

uncontainable joy

شوق غیرقابل مهار

uncontainable energy

انرژی غیرقابل مهار

uncontainable laughter

خنده غیرقابل مهار

uncontainable passion

اشتیاق غیرقابل مهار

uncontainable excitement

هیجان غیرقابل مهار

uncontainable anger

خشم غیرقابل مهار

uncontainable urge

تمایل غیرقابل مهار

uncontainable enthusiasm

شور و شوق غیرقابل مهار

uncontainable love

عشق غیرقابل مهار

uncontainable creativity

خلاقیت غیرقابل مهار

جملات نمونه

her laughter was uncontainable during the party.

خنده او در طول مهمانی غیرقابل کنترل بود.

he felt an uncontainable urge to travel the world.

او احساس یک رغبت غیرقابل کنترل برای سفر در جهان کرد.

the excitement in the room was uncontainable.

هیجان در اتاق غیرقابل کنترل بود.

her uncontainable joy was evident on her face.

شادی غیرقابل کنترل او در چهره اش مشهود بود.

he had an uncontainable passion for music.

او یک اشتیاق غیرقابل کنترل برای موسیقی داشت.

the uncontainable energy of the crowd was infectious.

انرژی غیرقابل کنترل جمعیت مسری بود.

she expressed her uncontainable excitement about the news.

او هیجان غیرقابل کنترل خود را در مورد خبر بیان کرد.

his uncontainable enthusiasm made the event memorable.

اشتیاق غیرقابل کنترل او باعث شد این رویداد به یاد ماندنی باشد.

they shared an uncontainable sense of adventure.

آنها یک حس ماجراجویی غیرقابل کنترل را با هم به اشتراک گذاشتند.

her uncontainable creativity shone through her artwork.

خلاقیت غیرقابل کنترل او در آثار هنری او نمایان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید