confinements

[ایالات متحده]/kənˈfaɪnmənts/
[بریتانیا]/kənˈfaɪnmənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. محدودیت‌ها یا محدودیت‌ها؛ حالت زندانی بودن؛ عمل زایمان

عبارات و ترکیب‌ها

physical confinements

محدودیت‌های فیزیکی

emotional confinements

محدودیت‌های عاطفی

social confinements

محدودیت‌های اجتماعی

mental confinements

محدودیت‌های ذهنی

self-imposed confinements

محدودیت‌های خودتحمیل‌شده

environmental confinements

محدودیت‌های محیطی

legal confinements

محدودیت‌های قانونی

spatial confinements

محدودیت‌های فضایی

temporary confinements

محدودیت‌های موقتی

permanent confinements

محدودیت‌های دائمی

جملات نمونه

she felt the confinements of her job were stifling her creativity.

او احساس می‌کرد محدودیت‌های شغلی خلاقیت او را خفه می‌کند.

he broke free from the confinements of his past.

او از محدودیت‌های گذشته خود رها شد.

the confinements of the small room made it hard to breathe.

محدودیت‌های اتاق کوچک نفس کشیدن را دشوار می‌کرد.

she often spoke about the confinements of societal expectations.

او اغلب در مورد محدودیت‌های انتظارات جامعه صحبت می‌کرد.

they sought to escape the confinements of their routine.

آنها به دنبال فرار از محدودیت‌های روتین خود بودند.

the artist's work reflects the confinements of modern life.

آثار هنرمند بازتابی از محدودیت‌های زندگی مدرن است.

living within the confinements of the city can be challenging.

زندگی در محدودیت‌های شهر می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

he felt the confinements of tradition were holding him back.

او احساس می‌کرد محدودیت‌های سنت او را عقب نگه می‌دارد.

many people struggle with the confinements of their own minds.

بسیاری از مردم با محدودیت‌های ذهن خود دست و پنجه نرم می‌کنند.

she wrote a book about breaking the confinements of fear.

او کتابی در مورد شکستن محدودیت‌های ترس نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید