the confirmor
تایید کننده
confirmors
تایید کنندگان
confirmor's
تایید کننده
chief confirmor
رئیس تایید کننده
official confirmor
تایید کننده رسمی
confirmor of
تایید کننده
being confirmor
بودن تایید کننده
confirmor must
تایید کننده باید
confirmor will
تایید کننده خواهد
confirmor has
تایید کننده دارد
the confirmor bank added its guarantee to the letter of credit.
بانک تایید کننده تضمین خود را به اسناد اعتباری اضافه کرد.
we requested a confirmor to strengthen the transaction.
ما از یک تایید کننده برای تقویت معامله خواسته ایم.
the confirmor assumes liability if the issuing bank defaults.
اگر بانک صدور مطالبات خود را نپردازد، تایید کننده مسئولیت را برعهده می گیرد.
acting as confirmor, the bank provided additional security.
بانک با عمل به عنوان تایید کننده، امنیت اضافی فراهم کرد.
the confirmor's undertaking gives the exporter peace of mind.
پذیرفتن تایید کننده به صادر کننده اطمینان می دهد.
many banks refuse to act as confirmor for high-risk countries.
بسیاری از بانک ها از اینکه به عنوان تایید کننده در کشورهای با ریسک بالا عمل کنند، پشیمان می شوند.
the confirmor confirmed the credit with their full guarantee.
تایید کننده اعتبار را با تضمین کامل خود تأیید کرد.
we compared terms from several potential confirmors.
ما شرایط چندین تایید کننده محتمل را مقایسه کردیم.
the confirmor's responsibility ends when payment is made.
مسئولیت تایید کننده وقتی پایان می یابد که پرداخت انجام شود.
as confirmor, they guaranteed the transaction would proceed.
به عنوان تایید کننده، آنها تضمین کردند که معامله ادامه خواهد یافت.
the issuing bank and confirmor share joint responsibility.
بانک صدور و تایید کننده مسئولیت مشترک دارند.
some transactions require a neutral confirmor to satisfy both parties.
برخی معاملات نیاز به یک تایید کننده خنثی برای رضایت دو طرف دارند.
the confirmor
تایید کننده
confirmors
تایید کنندگان
confirmor's
تایید کننده
chief confirmor
رئیس تایید کننده
official confirmor
تایید کننده رسمی
confirmor of
تایید کننده
being confirmor
بودن تایید کننده
confirmor must
تایید کننده باید
confirmor will
تایید کننده خواهد
confirmor has
تایید کننده دارد
the confirmor bank added its guarantee to the letter of credit.
بانک تایید کننده تضمین خود را به اسناد اعتباری اضافه کرد.
we requested a confirmor to strengthen the transaction.
ما از یک تایید کننده برای تقویت معامله خواسته ایم.
the confirmor assumes liability if the issuing bank defaults.
اگر بانک صدور مطالبات خود را نپردازد، تایید کننده مسئولیت را برعهده می گیرد.
acting as confirmor, the bank provided additional security.
بانک با عمل به عنوان تایید کننده، امنیت اضافی فراهم کرد.
the confirmor's undertaking gives the exporter peace of mind.
پذیرفتن تایید کننده به صادر کننده اطمینان می دهد.
many banks refuse to act as confirmor for high-risk countries.
بسیاری از بانک ها از اینکه به عنوان تایید کننده در کشورهای با ریسک بالا عمل کنند، پشیمان می شوند.
the confirmor confirmed the credit with their full guarantee.
تایید کننده اعتبار را با تضمین کامل خود تأیید کرد.
we compared terms from several potential confirmors.
ما شرایط چندین تایید کننده محتمل را مقایسه کردیم.
the confirmor's responsibility ends when payment is made.
مسئولیت تایید کننده وقتی پایان می یابد که پرداخت انجام شود.
as confirmor, they guaranteed the transaction would proceed.
به عنوان تایید کننده، آنها تضمین کردند که معامله ادامه خواهد یافت.
the issuing bank and confirmor share joint responsibility.
بانک صدور و تایید کننده مسئولیت مشترک دارند.
some transactions require a neutral confirmor to satisfy both parties.
برخی معاملات نیاز به یک تایید کننده خنثی برای رضایت دو طرف دارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید