confrontational

[ایالات متحده]/ˌkənfrən'teiʃənl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

Adj. تحریک‌کننده یک رویارویی، خصمانه به شیوه.

جملات نمونه

He has a confrontational attitude towards authority.

او نگرش تضادآمیزی نسبت به اقتدار دارد.

The meeting became confrontational when they couldn't agree on a solution.

جلسه زمانی به تضادآمیز تبدیل شد که نتوانستند بر سر یک راه حل به توافق برسند.

She tends to be confrontational when discussing politics.

او معمولاً هنگام بحث در مورد سیاست ها تضادآمیز می شود.

The confrontational tone of the conversation made everyone uncomfortable.

لحن تضادآمیز مکالمه باعث ناراحتی همه شد.

He avoided confrontational situations at work to maintain peace.

او برای حفظ آرامش از موقعیت های تضادآمیز در محل کار اجتناب کرد.

The confrontational behavior of the customer escalated the situation.

رفتار تضادآمیز مشتری باعث تشدید اوضاع شد.

The politician's confrontational speech stirred up controversy.

سخنرانی تضادآمیز سیاستمدار جنجال به پا کرد.

She tends to become confrontational when she feels threatened.

او معمولاً وقتی احساس خطر می کند تضادآمیز می شود.

The confrontational nature of the debate led to heated arguments.

طبیعت تضادآمیز بحث منجر به بحث های داغ شد.

He often adopts a confrontational approach in negotiations.

او اغلب در مذاکرات از یک رویکرد تضادآمیز استفاده می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید