challenging

[ایالات متحده]/ˈtʃælɪndʒɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtʃælɪndʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نیازمند استفاده کامل از توانایی‌های فرد؛ دشوار اما جالب؛ پر از چالش‌ها
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریchallenging

عبارات و ترکیب‌ها

meet the challenge

برخورد با چالش

challenge cup

جام چالش

جملات نمونه

they were challenging his leadership.

آنها چالشگری رهبری او بودند.

challenging and rewarding employment.

اشتغال چالش برانگیز و پاداش دهنده.

a challenging course of study; a challenging role for an inexperienced performer.

یک دوره تحصیلی چالش برانگیز؛ یک نقش چالش برانگیز برای یک بازیگر بی تجربه.

The newspaper was directly challenging the government’s legitimacy.

روزنامه به طور مستقیم مشروعیت دولت را به چالش می کشید.

in some ways television is more challenging than theatre.

به برخی جهات تلویزیون از تئاتر چالش برانگیزتر است.

She performed the most challenging task without a mistake.

او سخت ترین کار را بدون اشتباه انجام داد.

The new play poses some challenging questions.

نمایشنامه جدید سوالات چالش برانگیزی را مطرح می کند.

We have changed the course to make it more challenging.

ما مسیر را تغییر داده ایم تا آن را چالش برانگیزتر کنیم.

Brakes are grabby, occasionally making a slow smooth stop challenging without a hint of whiplash.

ترمزها چسبنده هستند، گاهی اوقات توقف آهسته و روان را بدون هیچ گونه ضربه ای چالش برانگیز می کنند.

His indecision caused him to lose the chance of a new challenging job.

تصمیم نگرفتن او باعث شد شانس یک شغل جدید و چالش برانگیز را از دست بدهد.

Take challenging composition courses (not just creative writing courses, but classes in journalism, technical writing, etc.) so that you can "speak" journalese, UNese, legalese, etc.

دروسی در زمینه ترکیب بندی چالش برانگیز (نه فقط دوره های نویسندگی خلاق، بلکه کلاس هایی در روزنامه نگاری، نویسندگی فنی و غیره) بگیرید تا بتوانید "صحبت" روزنامه نگاری، UNese، اصطلاحات حقوقی و غیره کنید.

نمونه‌های واقعی

The change cut their expenditures in half, but the new living arrangement proved too challenging.

تغییر باعث کاهش هزینه های آنها شد، اما چیدمان جدید زندگی بیش از حد چالش برانگیز بود.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

Early diagnosis of chronic pancreatitis is challenging.

تشخیص زودهنگام پانکراتیت مزمن چالش برانگیز است.

منبع: Osmosis - Digestion

We found getting information just as challenging.

ما دریافتیم که به دست آوردن اطلاعات به همان اندازه چالش برانگیز است.

منبع: CNN 10 Student English February 2023 Compilation

Explosions can be challenging for similar reasons.

به دلایل مشابه، انفجارها می توانند چالش برانگیز باشند.

منبع: Vox opinion

The equipment has been challenging to use.

استفاده از تجهیزات چالش برانگیز بوده است.

منبع: VOA Standard English_Americas

It has the same meaning, it means become less intellectually challenging.

معنی یکسانی دارد، به این معنی است که کمتر از نظر ذهنی چالش برانگیز شود.

منبع: BBC Listening Collection October 2014

Other legal actions already are challenging the law.

اقدامات قانونی دیگر از قبل قانون را به چالش کشیده اند.

منبع: VOA Slow English - America

The first few days were the most challenging.

چند روز اول چالش برانگیزترین بودند.

منبع: 30-Day Habit Formation Plan

Which of these is the most challenging and why?

کدام یک از اینها چالش برانگیزترین است و چرا؟

منبع: IELTS Speaking High Score Model

In other states, poll watchers also do the challenging.

در ایالت های دیگر، ناظران انتخابات نیز به چالش کشیدن می پردازند.

منبع: VOA Slow English - America

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید