| جمع | confusions |
in confusion
در سردرگمی
chaos and confusion
هرج و مرنج و سردرگمی
throw into confusion
به سردرگمی انداختن
confusion beclouds the issue.
ابهام، موضوع را دربر گرفته است.
this was the omphalos of confusion and strife.
این مرکز اصلی سردرگمی و نزاع بود.
there is no confusion as to which is which.
هیچ سردرگمی در مورد اینکه کدام کدام است وجود ندارد.
the confusion consequent (up) on the earthquake
سردرگمی ناشی از زمینلرزه.
confusion would seem to be the order of the day.
به نظر میرسد سردرگمی جزو برنامه روزمره است.
the confusion was perpetuated through inadvertence.
سردرگمی از طریق بیاحتیاطی ادامه یافت.
Confusion betrays the guilty.
سردرگمی، گناهکاران را لو میدهد.
There have been some of confusion names.
نامهای سردرگمی وجود داشته است.
the guaranteed income bond market was thrown into confusion .
بازار اوراق قرضه درآمد تضمین شده در هرج و مرج افتاد.
all I can see is a confusion of brown cardboard boxes.
من فقط یک مشتگی از جعبههای مقوایی قهوهای میبینم.
she looked about her in confusion .
او با سردرگمی به اطراف خود نگاه کرد.
there is some confusion between ‘unlawful’ and ‘illegal’.
در بین 'غیرقانونی' و 'غیراش قانونی' سردرگمی وجود دارد.
you're greeted with a delightful confusion of aromas.
شما با ترکیبی دلپذیر از رایحه ها مورد استقبال قرار می گیرید.
the speculation and confusion which was rending the civilized world.
گمانهزنیها و سردرگمی که دنیای متمدن را از هم میگساند.
the new policy has sown confusion and doubt.
سیاست جدید سردرگمی و تردید را ایجاد کرده است.
To avoid confusion, the teams wore different colours.
برای جلوگیری از سردرگمی، تیم ها لباس های رنگی متفاوت پوشیدند.
In the confusion her departure passed unnoticed.
در هرج و مرج، خروج او متوجه نشد.
there seems to be some confusion about which system does what.
به نظر می رسد سردرگمی در مورد اینکه کدام سیستم چه کاری انجام می دهد وجود دارد.
he cleared up the confusion over the party's policy.
او ابهامات مربوط به سیاست حزب را برطرف کرد.
in confusion
در سردرگمی
chaos and confusion
هرج و مرنج و سردرگمی
throw into confusion
به سردرگمی انداختن
confusion beclouds the issue.
ابهام، موضوع را دربر گرفته است.
this was the omphalos of confusion and strife.
این مرکز اصلی سردرگمی و نزاع بود.
there is no confusion as to which is which.
هیچ سردرگمی در مورد اینکه کدام کدام است وجود ندارد.
the confusion consequent (up) on the earthquake
سردرگمی ناشی از زمینلرزه.
confusion would seem to be the order of the day.
به نظر میرسد سردرگمی جزو برنامه روزمره است.
the confusion was perpetuated through inadvertence.
سردرگمی از طریق بیاحتیاطی ادامه یافت.
Confusion betrays the guilty.
سردرگمی، گناهکاران را لو میدهد.
There have been some of confusion names.
نامهای سردرگمی وجود داشته است.
the guaranteed income bond market was thrown into confusion .
بازار اوراق قرضه درآمد تضمین شده در هرج و مرج افتاد.
all I can see is a confusion of brown cardboard boxes.
من فقط یک مشتگی از جعبههای مقوایی قهوهای میبینم.
she looked about her in confusion .
او با سردرگمی به اطراف خود نگاه کرد.
there is some confusion between ‘unlawful’ and ‘illegal’.
در بین 'غیرقانونی' و 'غیراش قانونی' سردرگمی وجود دارد.
you're greeted with a delightful confusion of aromas.
شما با ترکیبی دلپذیر از رایحه ها مورد استقبال قرار می گیرید.
the speculation and confusion which was rending the civilized world.
گمانهزنیها و سردرگمی که دنیای متمدن را از هم میگساند.
the new policy has sown confusion and doubt.
سیاست جدید سردرگمی و تردید را ایجاد کرده است.
To avoid confusion, the teams wore different colours.
برای جلوگیری از سردرگمی، تیم ها لباس های رنگی متفاوت پوشیدند.
In the confusion her departure passed unnoticed.
در هرج و مرج، خروج او متوجه نشد.
there seems to be some confusion about which system does what.
به نظر می رسد سردرگمی در مورد اینکه کدام سیستم چه کاری انجام می دهد وجود دارد.
he cleared up the confusion over the party's policy.
او ابهامات مربوط به سیاست حزب را برطرف کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید