conjointly

[ایالات متحده]/kənˈdʒɔɪntli/
[بریتانیا]/kənˈdʒɔɪntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت مشترک

عبارات و ترکیب‌ها

conjointly managed

مدیریت مشترک

conjointly developed

توسعه مشترک

conjointly funded

تامین مالی مشترک

conjointly operated

نظارت مشترک

conjointly organized

سازماندهی مشترک

conjointly agreed

توافق مشترک

conjointly undertaken

انجام مشترک

conjointly executed

اجرای مشترک

conjointly assessed

ارزیابی مشترک

conjointly addressed

رسیدگی مشترک

جملات نمونه

the two teams worked conjointly on the project.

دو تیم به صورت مشترک روی پروژه کار کردند.

we can achieve better results if we act conjointly.

اگر به صورت مشترک عمل کنیم، می‌توانیم به نتایج بهتری دست یابیم.

the research was conducted conjointly by several universities.

تحقیقات به طور مشترک توسط چندین دانشگاه انجام شد.

they decided to approach the problem conjointly.

آنها تصمیم گرفتند به طور مشترک به حل مشکل بپردازند.

the organizations worked conjointly to tackle the issue.

سازمان‌ها به طور مشترک برای مقابله با این مشکل کار کردند.

the event was planned conjointly with local businesses.

این رویداد به طور مشترک با کسب و کارهای محلی برنامه ریزی شد.

conjointly, they developed a new strategy for marketing.

به طور مشترک، آنها یک استراتژی جدید برای بازاریابی توسعه دادند.

conjointly, they raised funds for the charity.

به طور مشترک، آنها برای خیریه کمک مالی جمع آوری کردند.

the committee worked conjointly to finalize the guidelines.

کمیته به طور مشترک برای نهایی کردن دستورالعمل ها کار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید