convolutedly complex
پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly explained
توضیح پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly designed
طراحی پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly structured
ساختار پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly detailed
جزئیات پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly worded
عبارات پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly presented
ارائه پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly argued
استدلال پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly plotted
طرح پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly narrated
روایت پیچیده و غیرقابل درک
she explained the process convolutedly, making it hard to understand.
او فرآیند را به صورت پیچیده و طولانی توضیح داد و فهم آن را دشوار کرد.
the plot of the movie was convolutedly woven, leaving viewers confused.
طرح فیلم به صورت پیچیده بافته شده بود و بینندگان را سردرگم می کرد.
his argument was presented convolutedly, which weakened his point.
استدلال او به صورت پیچیده ارائه شد که باعث تضعیف نقطه او شد.
they convolutedly discussed the issue, failing to reach a conclusion.
آنها مسئله را به صورت پیچیده مورد بحث قرار دادند و نتوانستند به نتیجه ای برسند.
the instructions were written convolutedly, causing many mistakes.
دستورالعمل ها به صورت پیچیده نوشته شده بودند و باعث بروز اشتباهات زیادی شدند.
he told the story convolutedly, making it difficult to follow.
او داستان را به صورت پیچیده تعریف کرد و دنبال کردن آن را دشوار کرد.
the research paper was convolutedly structured, which confused the reviewers.
مقاله تحقیقاتی به صورت پیچیده ساختار یافته بود که باعث سردرگمی داوران شد.
her convolutedly phrased question left everyone puzzled.
سوال پیچیده ای که او مطرح کرد، باعث سردرگمی همه شد.
they navigated the convolutedly laid-out city streets with difficulty.
آنها با سختی از خیابان های شهر که به صورت پیچیده طراحی شده بودند عبور کردند.
his convolutedly articulated thoughts made the presentation hard to follow.
افکار پیچیده ای که او بیان کرد، باعث شد ارائه سخت دنبال شود.
convolutedly complex
پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly explained
توضیح پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly designed
طراحی پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly structured
ساختار پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly detailed
جزئیات پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly worded
عبارات پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly presented
ارائه پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly argued
استدلال پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly plotted
طرح پیچیده و غیرقابل درک
convolutedly narrated
روایت پیچیده و غیرقابل درک
she explained the process convolutedly, making it hard to understand.
او فرآیند را به صورت پیچیده و طولانی توضیح داد و فهم آن را دشوار کرد.
the plot of the movie was convolutedly woven, leaving viewers confused.
طرح فیلم به صورت پیچیده بافته شده بود و بینندگان را سردرگم می کرد.
his argument was presented convolutedly, which weakened his point.
استدلال او به صورت پیچیده ارائه شد که باعث تضعیف نقطه او شد.
they convolutedly discussed the issue, failing to reach a conclusion.
آنها مسئله را به صورت پیچیده مورد بحث قرار دادند و نتوانستند به نتیجه ای برسند.
the instructions were written convolutedly, causing many mistakes.
دستورالعمل ها به صورت پیچیده نوشته شده بودند و باعث بروز اشتباهات زیادی شدند.
he told the story convolutedly, making it difficult to follow.
او داستان را به صورت پیچیده تعریف کرد و دنبال کردن آن را دشوار کرد.
the research paper was convolutedly structured, which confused the reviewers.
مقاله تحقیقاتی به صورت پیچیده ساختار یافته بود که باعث سردرگمی داوران شد.
her convolutedly phrased question left everyone puzzled.
سوال پیچیده ای که او مطرح کرد، باعث سردرگمی همه شد.
they navigated the convolutedly laid-out city streets with difficulty.
آنها با سختی از خیابان های شهر که به صورت پیچیده طراحی شده بودند عبور کردند.
his convolutedly articulated thoughts made the presentation hard to follow.
افکار پیچیده ای که او بیان کرد، باعث شد ارائه سخت دنبال شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید