complicatedly designed
طراحی پیچیده
complicatedly arranged
چیدمان پیچیده
complicatedly structured
ساختار پیچیده
complicatedly worded
عبارت پیچیده
complicatedly detailed
جزئیات پیچیده
complicatedly explained
توضیحات پیچیده
complicatedly built
ساخت پیچیده
complicatedly presented
ارائه پیچیده
complicatedly formulated
فرموله شده پیچیده
complicatedly interwoven
پیچیده به هم پیوسته
the project was complicatedly structured, requiring extensive planning.
پروژه بهطور پیچیدهای ساخته شده بود و نیاز به برنامهریزی گسترده داشت.
she explained the situation complicatedly, leaving us all confused.
او وضعیت را بهطور پیچیدهای توضیح داد و ما را همگی گیج کرد.
the legal documents were worded complicatedly, making them difficult to understand.
مدارک قانونی بهطور پیچیدهای نوشته شده بودند و درک آنها دشوار بود.
the machine functioned complicatedly, with numerous interconnected parts.
ماشین بهطور پیچیدهای کار میکرد و دارای بسیاری از قطعات بههمپیوسته بود.
he described the problem complicatedly, using technical jargon.
او مسئله را بهطور پیچیدهای توصیف کرد و از زبانشناسی فنی استفاده کرد.
the software was designed complicatedly to handle large datasets.
نرمافزار بهطور پیچیدهای طراحی شد تا دادههای بزرگ را مدیریت کند.
the relationship between them developed complicatedly over time.
روابط بین آنها بهطور پیچیدهای در طول زمان توسعه یافت.
the tax laws are complicatedly written and difficult to navigate.
قوانین مالیاتی بهطور پیچیدهای نوشته شدهاند و ناوبری در آنها دشوار است.
the plot of the novel was complicatedly woven with many subplots.
داستان رمان بهطور پیچیدهای با چندین داستان فرعی بههمپیوسته بود.
the financial markets reacted complicatedly to the news announcement.
بازارهای مالی بهطور پیچیدهای به اعلام خبر واکنش نشان دادند.
the algorithm was implemented complicatedly to optimize performance.
الگوریتم بهطور پیچیدهای پیادهسازی شد تا عملکرد را بهینه کند.
complicatedly designed
طراحی پیچیده
complicatedly arranged
چیدمان پیچیده
complicatedly structured
ساختار پیچیده
complicatedly worded
عبارت پیچیده
complicatedly detailed
جزئیات پیچیده
complicatedly explained
توضیحات پیچیده
complicatedly built
ساخت پیچیده
complicatedly presented
ارائه پیچیده
complicatedly formulated
فرموله شده پیچیده
complicatedly interwoven
پیچیده به هم پیوسته
the project was complicatedly structured, requiring extensive planning.
پروژه بهطور پیچیدهای ساخته شده بود و نیاز به برنامهریزی گسترده داشت.
she explained the situation complicatedly, leaving us all confused.
او وضعیت را بهطور پیچیدهای توضیح داد و ما را همگی گیج کرد.
the legal documents were worded complicatedly, making them difficult to understand.
مدارک قانونی بهطور پیچیدهای نوشته شده بودند و درک آنها دشوار بود.
the machine functioned complicatedly, with numerous interconnected parts.
ماشین بهطور پیچیدهای کار میکرد و دارای بسیاری از قطعات بههمپیوسته بود.
he described the problem complicatedly, using technical jargon.
او مسئله را بهطور پیچیدهای توصیف کرد و از زبانشناسی فنی استفاده کرد.
the software was designed complicatedly to handle large datasets.
نرمافزار بهطور پیچیدهای طراحی شد تا دادههای بزرگ را مدیریت کند.
the relationship between them developed complicatedly over time.
روابط بین آنها بهطور پیچیدهای در طول زمان توسعه یافت.
the tax laws are complicatedly written and difficult to navigate.
قوانین مالیاتی بهطور پیچیدهای نوشته شدهاند و ناوبری در آنها دشوار است.
the plot of the novel was complicatedly woven with many subplots.
داستان رمان بهطور پیچیدهای با چندین داستان فرعی بههمپیوسته بود.
the financial markets reacted complicatedly to the news announcement.
بازارهای مالی بهطور پیچیدهای به اعلام خبر واکنش نشان دادند.
the algorithm was implemented complicatedly to optimize performance.
الگوریتم بهطور پیچیدهای پیادهسازی شد تا عملکرد را بهینه کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید