convulsively

[ایالات متحده]/kən'vʌlsivli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که با اسپاسم یا تشنج مشخص می‌شود.

جملات نمونه

She laughed convulsively at the joke.

او با خنده های شدید و ناگهانی از شوخی خندید.

He cried convulsively after receiving the bad news.

او پس از دریافت خبر بد، با گریه های شدید و ناگهانی اشک ریخت.

The patient's body shook convulsively during the seizure.

بدن بیمار در طول تشنج به طور شدید و ناگهانی می لرزید.

He gripped the edge of the table convulsively.

او لبه میز را با شدت و ناگهانی در دست گرفت.

She convulsively grabbed his arm to stop him from leaving.

او برای جلوگیری از رفتن او، به طور ناگهانی و شدید بازویش را گرفت.

The child convulsively coughed due to the cold.

کودک به دلیل سرما، به طور ناگهانی و شدید سرفه کرد.

Her hands shook convulsively as she tried to control her emotions.

در حالی که سعی می کرد احساسات خود را کنترل کند، دست هایش به طور ناگهانی و شدید می لرزید.

He convulsively clenched his fists in frustration.

او در حالی که ناامید بود، مشت های خود را به طور ناگهانی و شدید مشت کرد.

The dog convulsively wagged its tail in excitement.

سگ از هیجان، به طور ناگهانی و شدید دم خود را تکان داد.

She convulsively gasped for air after running a long distance.

او پس از دویدن مسافت طولانی، به طور ناگهانی و شدید برای نفس کشیدن به صدا درآورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید