jerkingly fast
سریعانه و ناگهانی
jerkingly sudden
ناگهانی و غیرمنتظره
jerkingly awkward
عجیب و دست و پا چلفتی
jerkingly loud
بلند و ناگهانی
jerkingly unpredictable
غیرقابل پیش بینی و ناگهانی
jerkingly rough
خشنی و ناگهانی
jerkingly quick
سریع و ناگهانی
jerkingly erratic
ناگهانی و نامنظم
jerkingly emotional
پر احساس و ناگهانی
jerkingly mechanical
مکانیکی و ناگهانی
he moved jerkingly as if he was in pain.
او به طرز منقطع و ناهموار حرکت میکرد، انگار که درد میکشید.
the car started jerkingly before it finally stopped.
ماشین به طرز منقطع و ناهموار شروع به حرکت کرد قبل از اینکه در نهایت متوقف شود.
she spoke jerkingly, struggling to find the right words.
او به طرز منقطع و ناهموار صحبت کرد، در حالی که برای یافتن کلمات مناسب تلاش میکرد.
the video played jerkingly, making it hard to watch.
ویدئو به طرز منقطع و ناهموار پخش میشد، که تماشای آن را دشوار میکرد.
he laughed jerkingly, unable to control his emotions.
او به طرز منقطع و ناهموار خندید، نتوانست احساسات خود را کنترل کند.
the dancer moved jerkingly, which added to the performance's drama.
رقصنده به طرز منقطع و ناهموار حرکت کرد، که به درام اجرا اضافه کرد.
she walked jerkingly, her ankle still recovering from the injury.
او به طرز منقطع و ناهموار راه میرفت، مچ پایش هنوز در حال بهبودی از آسیب بود.
the puppet moved jerkingly, controlled by the strings.
عروسک به طرز منقطع و ناهموار حرکت میکرد، تحت کنترل نخها.
he gestured jerkingly, trying to emphasize his point.
او با حرکات دست منقطع و ناهموار اشاره کرد، در تلاش برای تاکید بر حرفش.
the old engine started jerkingly before it finally roared to life.
موتور قدیمی به طرز منقطع و ناهموار شروع به کار کرد قبل از اینکه در نهایت با قدرت زنده شود.
jerkingly fast
سریعانه و ناگهانی
jerkingly sudden
ناگهانی و غیرمنتظره
jerkingly awkward
عجیب و دست و پا چلفتی
jerkingly loud
بلند و ناگهانی
jerkingly unpredictable
غیرقابل پیش بینی و ناگهانی
jerkingly rough
خشنی و ناگهانی
jerkingly quick
سریع و ناگهانی
jerkingly erratic
ناگهانی و نامنظم
jerkingly emotional
پر احساس و ناگهانی
jerkingly mechanical
مکانیکی و ناگهانی
he moved jerkingly as if he was in pain.
او به طرز منقطع و ناهموار حرکت میکرد، انگار که درد میکشید.
the car started jerkingly before it finally stopped.
ماشین به طرز منقطع و ناهموار شروع به حرکت کرد قبل از اینکه در نهایت متوقف شود.
she spoke jerkingly, struggling to find the right words.
او به طرز منقطع و ناهموار صحبت کرد، در حالی که برای یافتن کلمات مناسب تلاش میکرد.
the video played jerkingly, making it hard to watch.
ویدئو به طرز منقطع و ناهموار پخش میشد، که تماشای آن را دشوار میکرد.
he laughed jerkingly, unable to control his emotions.
او به طرز منقطع و ناهموار خندید، نتوانست احساسات خود را کنترل کند.
the dancer moved jerkingly, which added to the performance's drama.
رقصنده به طرز منقطع و ناهموار حرکت کرد، که به درام اجرا اضافه کرد.
she walked jerkingly, her ankle still recovering from the injury.
او به طرز منقطع و ناهموار راه میرفت، مچ پایش هنوز در حال بهبودی از آسیب بود.
the puppet moved jerkingly, controlled by the strings.
عروسک به طرز منقطع و ناهموار حرکت میکرد، تحت کنترل نخها.
he gestured jerkingly, trying to emphasize his point.
او با حرکات دست منقطع و ناهموار اشاره کرد، در تلاش برای تاکید بر حرفش.
the old engine started jerkingly before it finally roared to life.
موتور قدیمی به طرز منقطع و ناهموار شروع به کار کرد قبل از اینکه در نهایت با قدرت زنده شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید