cookies

[ایالات متحده]/[ˈkʊkiz]/
[بریتانیا]/[ˈkʊkiz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شیرینی‌های کوچک، تخت و شیرین پخته شده از آرد، شکر و سایر مواد؛ فایل‌های ذخیره شده در رایانه کاربر توسط یک وب‌سایت
v. ذخیره کردن فایل‌ها در رایانه کاربر توسط یک وب‌سایت

عبارات و ترکیب‌ها

chocolate cookies

کیک‌های شکلاتی

fresh cookies

کیک‌های تازه

baking cookies

پختن کیک

warm cookies

کیک‌های گرم

eat cookies

خوردن کیک

make cookies

ساختن کیک

chocolate chip cookies

کیک‌های چیپ شکلاتی

delicious cookies

کیک‌های خوشمزه

few cookies

چند کیک

loved cookies

کیک‌های مورد علاقه

جملات نمونه

i baked a batch of chocolate chip cookies yesterday.

من دیروز یک دسته بیسکویت چیپ شکلات پختم.

she loves to decorate sugar cookies with colorful icing.

او عاشق تزئین بیسکویت های شکر با رویه رنگارنگ است.

let's buy some cookies at the bakery tomorrow.

بیایید فردا چند بیسکویت از نانوایی بخریم.

the kids devoured the cookies in minutes.

بچه ها بیسکویت ها را در عرض چند دقیقه خوردند.

he left cookies and milk for santa claus.

او بیسکویت و شیر برای بابا نوئل گذاشت.

we're having cookies and hot chocolate for dessert.

ما بیسکویت و شکلات داغ را به عنوان دسر داریم.

the aroma of freshly baked cookies filled the kitchen.

بوی بیسکویت های تازه پخته شده آشپزخانه را پر کرد.

she packed cookies for the school picnic.

او بیسکویت برای پیک نیک مدرسه بسته‌بندی کرد.

he dipped the cookies in warm milk.

او بیسکویت ها را در شیر گرم فرو برد.

the recipe called for peanut butter cookies.

دستور العمل بیسکویت کره بادام زمینی لازم داشت.

they shared a plate of warm cookies with their friends.

آنها یک بشقاب بیسکویت گرم با دوستانشان به اشتراک گذاشتند.

she hid the cookies from her little brother.

او بیسکویت ها را از برادر کوچکش پنهان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید