act corruptly
رفتار ناشایست
behave corruptly
رفتار ناشایست
The government official was accused of acting corruptly.
مقامات دولتی به اتهام انجام اعمال رشوه ای متهم شدند.
The company was found to have obtained the contract corruptly.
شرکت به دست آوردن قرارداد به صورت رشوه ای را تایید کرد.
He was convicted of enriching himself corruptly.
او به اتهام رشوه گرفتن متهم شناخته شد.
The politician was suspected of using his influence corruptly.
سیاستمدان به استفاده نامناسب از نفوذ خود متهم شدند.
The business deal was done corruptly behind closed doors.
معامله تجاری به صورت رشوه ای پشت درهای بسته انجام شد.
The judge was found guilty of ruling corruptly in the case.
قاضی به اتهام صدور حکم رشوه ای در این پرونده گناهکار شناخته شد.
The organization was accused of operating corruptly.
سازمان به انجام فعالیت های رشوه ای متهم شد.
The police officer was caught accepting bribes corruptly.
سروان پلیس در حال دریافت رشوه دستگیر شد.
The businessman was suspected of obtaining permits corruptly.
به اتهام رشوه گرفتن، بازرگان به دست آوردن مجوزها مشکوک بود.
The investigation revealed that the funds were misused corruptly.
تحقیقات نشان داد که بودجه ها به صورت رشوه ای سوء استفاده شده است.
act corruptly
رفتار ناشایست
behave corruptly
رفتار ناشایست
The government official was accused of acting corruptly.
مقامات دولتی به اتهام انجام اعمال رشوه ای متهم شدند.
The company was found to have obtained the contract corruptly.
شرکت به دست آوردن قرارداد به صورت رشوه ای را تایید کرد.
He was convicted of enriching himself corruptly.
او به اتهام رشوه گرفتن متهم شناخته شد.
The politician was suspected of using his influence corruptly.
سیاستمدان به استفاده نامناسب از نفوذ خود متهم شدند.
The business deal was done corruptly behind closed doors.
معامله تجاری به صورت رشوه ای پشت درهای بسته انجام شد.
The judge was found guilty of ruling corruptly in the case.
قاضی به اتهام صدور حکم رشوه ای در این پرونده گناهکار شناخته شد.
The organization was accused of operating corruptly.
سازمان به انجام فعالیت های رشوه ای متهم شد.
The police officer was caught accepting bribes corruptly.
سروان پلیس در حال دریافت رشوه دستگیر شد.
The businessman was suspected of obtaining permits corruptly.
به اتهام رشوه گرفتن، بازرگان به دست آوردن مجوزها مشکوک بود.
The investigation revealed that the funds were misused corruptly.
تحقیقات نشان داد که بودجه ها به صورت رشوه ای سوء استفاده شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید