| جمع | countrywomen |
a fellow countrywoman from Ohio.
یک زن همدل و هموطن از اوهایو
Travel day and night of a countrywoman not demit is careladen planted the towel gourd with one canopy good the way corp is growing.
روز و شب سفر یک زن روستایی که از دست دادن آن غافل نیست، با یک سقف خوب، کدو تنبل را به گونهای میکارد که شرکت در حال رشد است.
She is a proud countrywoman, always wearing traditional clothing.
او یک زن کشور وطن افتخار آمیز است، همیشه لباس های سنتی می پوشد.
The countrywoman showed us how to milk a cow.
زن کشور نشین به ما نشان داد چگونه گاو را بدوشیم.
As a countrywoman, she is skilled at growing vegetables in her backyard.
همانطور که یک زن کشور نشین است، در پرورش سبزیجات در حیاط پشتی خود مهارت دارد.
The countrywoman greeted us warmly with homemade bread and jam.
زن کشور نشین با نان و مربای خانگی به گرمی از ما استقبال کرد.
She is a true countrywoman, preferring the tranquility of rural life over the hustle and bustle of the city.
او یک زن کشور نشین واقعی است، به ترجیح آرامش زندگی روستایی بر هیاهوی شهر.
The countrywoman's knowledge of herbal remedies is impressive.
دانش او در مورد درمان های گیاهی قابل توجه است.
She is a countrywoman at heart, finding joy in simple pleasures like tending to her garden.
او از صمیم قلب یک زن کشور نشین است، و از لذت های ساده ای مانند رسیدگی به باغ خود لذت می برد.
The countrywoman's hands were calloused from years of hard work on the farm.
دست های زن کشور نشین به دلیل سال ها کار سخت در مزرعه زبر و خشن بودند.
Being a countrywoman, she knows how to preserve fruits and vegetables for the winter.
همانطور که یک زن کشور نشین است، می داند چگونه میوه ها و سبزیجات را برای زمستان حفظ کند.
The countrywoman's hospitality was unmatched, making us feel like part of her family.
میزبانی او بی نظیر بود و باعث شد احساس کنیم بخشی از خانواده او هستیم.
They were her countrywomen: and the beef and ale of their native land, with a moral diet not a whit more refined, entered largely into their composition.
آنها هموطنان او بودند: و گوشت و آبجو سرزمین مادریشان، همراه با یک رژیم اخلاقی که کمی هم ظریفتر نبود، به طور گستردهای در ترکیب آنها وارد میشد.
منبع: Red charactersShe was a Little Russian, intriguing and sly, endowed, like many of her countrywomen, with a very simple and even stupid exterior, from which she knew how to extract the maximum of advantage.
او یک روس کوچک، فریبنده و حیلهگر بود، که مانند بسیاری از هموطنانش، با یک ظاهر بسیار ساده و حتی احمقانه که میدانست چگونه حداکثر سود را از آن استخراج کند، موهبت شده بود.
منبع: Virgin Land (Part 1)a fellow countrywoman from Ohio.
یک زن همدل و هموطن از اوهایو
Travel day and night of a countrywoman not demit is careladen planted the towel gourd with one canopy good the way corp is growing.
روز و شب سفر یک زن روستایی که از دست دادن آن غافل نیست، با یک سقف خوب، کدو تنبل را به گونهای میکارد که شرکت در حال رشد است.
She is a proud countrywoman, always wearing traditional clothing.
او یک زن کشور وطن افتخار آمیز است، همیشه لباس های سنتی می پوشد.
The countrywoman showed us how to milk a cow.
زن کشور نشین به ما نشان داد چگونه گاو را بدوشیم.
As a countrywoman, she is skilled at growing vegetables in her backyard.
همانطور که یک زن کشور نشین است، در پرورش سبزیجات در حیاط پشتی خود مهارت دارد.
The countrywoman greeted us warmly with homemade bread and jam.
زن کشور نشین با نان و مربای خانگی به گرمی از ما استقبال کرد.
She is a true countrywoman, preferring the tranquility of rural life over the hustle and bustle of the city.
او یک زن کشور نشین واقعی است، به ترجیح آرامش زندگی روستایی بر هیاهوی شهر.
The countrywoman's knowledge of herbal remedies is impressive.
دانش او در مورد درمان های گیاهی قابل توجه است.
She is a countrywoman at heart, finding joy in simple pleasures like tending to her garden.
او از صمیم قلب یک زن کشور نشین است، و از لذت های ساده ای مانند رسیدگی به باغ خود لذت می برد.
The countrywoman's hands were calloused from years of hard work on the farm.
دست های زن کشور نشین به دلیل سال ها کار سخت در مزرعه زبر و خشن بودند.
Being a countrywoman, she knows how to preserve fruits and vegetables for the winter.
همانطور که یک زن کشور نشین است، می داند چگونه میوه ها و سبزیجات را برای زمستان حفظ کند.
The countrywoman's hospitality was unmatched, making us feel like part of her family.
میزبانی او بی نظیر بود و باعث شد احساس کنیم بخشی از خانواده او هستیم.
They were her countrywomen: and the beef and ale of their native land, with a moral diet not a whit more refined, entered largely into their composition.
آنها هموطنان او بودند: و گوشت و آبجو سرزمین مادریشان، همراه با یک رژیم اخلاقی که کمی هم ظریفتر نبود، به طور گستردهای در ترکیب آنها وارد میشد.
منبع: Red charactersShe was a Little Russian, intriguing and sly, endowed, like many of her countrywomen, with a very simple and even stupid exterior, from which she knew how to extract the maximum of advantage.
او یک روس کوچک، فریبنده و حیلهگر بود، که مانند بسیاری از هموطنانش، با یک ظاهر بسیار ساده و حتی احمقانه که میدانست چگونه حداکثر سود را از آن استخراج کند، موهبت شده بود.
منبع: Virgin Land (Part 1)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید