urbanite

[ایالات متحده]/ˈɜːbənʌɪt/
[بریتانیا]/ˈɜrbəˌnaɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که در یک شهر زندگی می‌کند؛ ساکن یک شهر بزرگ
Word Forms
جمعurbanites

عبارات و ترکیب‌ها

urbanite lifestyle

سبک زندگی شهروند

urbanite culture

فرهنگ شهروندی

urbanite community

جامعه شهروندی

urbanite experience

تجربه شهروندی

urbanite living

زندگی شهروندی

urbanite trends

ترندهای شهروندی

urbanite identity

هویت شهروندی

urbanite fashion

مد شهروندی

urbanite issues

مسائل شهروندی

urbanite population

جمعیت شهروندی

جملات نمونه

the urbanite enjoys the convenience of city life.

شهردار از راحتی زندگی در شهر لذت می برد.

many urbanites prefer public transportation to driving.

بسیاری از شهروندان ترجیح می دهند از وسایل حمل و نقل عمومی به جای رانندگی استفاده کنند.

as an urbanite, i love exploring new cafes.

من به عنوان یک شهروند، عاشق کشف کافه های جدید هستم.

urbanites often seek cultural experiences in their city.

شهروندان اغلب به دنبال تجربیات فرهنگی در شهر خود هستند.

being an urbanite means adapting to a fast-paced life.

بودن یک شهروند به معنای سازگاری با یک زندگی پر سرعت است.

urbanites are increasingly concerned about sustainability.

شهروندان به طور فزاینده ای نگران پایداری هستند.

the urbanite lifestyle can be both exciting and exhausting.

سبک زندگی شهروندی می تواند هم هیجان انگیز و هم خسته کننده باشد.

urbanites often participate in community events and activities.

شهروندان اغلب در رویدادها و فعالیت های جامعه شرکت می کنند.

many urbanites value diversity and inclusivity in their neighborhoods.

بسیاری از شهروندان تنوع و فراگیری را در محله های خود ارزش می گذارند.

urbanites typically have access to a wide range of amenities.

شهروندان معمولاً به طیف گسترده ای از امکانات دسترسی دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید