courtesan

[ایالات متحده]/ˌkɔːtɪ'zæn/
[بریتانیا]/'kɔrtɪzn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زنی که با مقامات عالی‌رتبه ارتباط دارد، معشوقه
Word Forms

جملات نمونه

Thinkers and poets throughout the ages have offered the courtesan the oblation of their mercy.

فلاسفه و شاعران در طول زمان‌ها، هدیه‌ای از رحمت خود را به همراهان تقدیم کرده‌اند.

It is terrified, like Delphos at the fulgurating realities of the vision;it makes tables turn as Dodona did tripods.It places the grisette on the throne, as Rome placed the courtesan there;

این موضوع ترسناک است، مانند دلفوس در برابر واقعیت‌های درخشان دید؛ باعث می‌شود میزها بچرخند همانطور که دودونا کردها را به حرکت درآورد. این باعث می‌شود گرییت روی تخت بنشیند، همانطور که رم همراهان را آنجا قرار داد.

famous courtesan in history

معشوقه معروف در تاریخ

a courtesan's luxurious lifestyle

یک سبک زندگی مجلل برای همراه

society's views on courtesans

دیدگاه جامعه در مورد همراهان

a courtesan's beauty and charm

زیبایی و جذابیت یک همراه

a courtesan's seductive skills

مهارت‌های اغواگرانه یک همراه

the courtesan entertained wealthy clients

همراه سرگرمی مشتریان ثروتمند بود

a courtesan's elegant attire

لباس‌های شیک یک همراه

a courtesan's art of conversation

هنر صحبت کردن یک همراه

a courtesan's reputation in society

شهرت یک همراه در جامعه

the courtesan captivated the audience

همراه مخاطبان را مجذوب خود کرد

نمونه‌های واقعی

Yes, so this is Kitty Fisher, the famous 18th century courtesan.

بله، بنابراین کیتی فیشر، روسپی مشهور قرن هجدهم است.

منبع: British Vintage Makeup Tutorial

As the Geisha's popularity grew, the Oiran courtesans for whom they worked began to grow increasingly resentful of them.

با افزایش محبوبیت گیشا، روسپیان اویران که برای آنها کار می‌کردند، به طور فزاینده‌ای نسبت به آنها حسادت پیدا کردند.

منبع: Curious Muse

Susie shuddered a little, for it reminded her of a courtesan's.

سوزی کمی لرزید، زیرا او را به یاد روسپی می‌انداخت.

منبع: Magician

Innumerable mirrors reflected women of the world, admirably gowned, actresses of renown, and fashionable courtesans.

تعداد زیادی آینه زنان جهان را با لباس‌های زیبا، بازیگران مشهور و روسپیان مد روز منعکس می‌کرد.

منبع: Magician

Less reputable, or supposedly immoral women, like actresses, courtesans and prostitutes, would apply makeup quite heavily.

زنان کمتر معتبر یا ظاهراً غیراخلاقی، مانند بازیگران، روسپیان و زنان فحشه‌ای، آرایش را به طور قابل توجهی استفاده می‌کردند.

منبع: Fashion experts interpret film and television dramas.

" ... dead" ? finished the freckled boy whose head was full of courtesans. " Aye. Murdered by her own singer" .

" ... مرده؟" پسرک کک‌دار تمام کرد که سرش پر از روسپی بود. " بله. توسط خواننده خودش به قتل رسید."

منبع: A Song of Ice and Fire: A Feast for Crows (Bilingual Edition)

" When we staged 'La Traviata' (Verdi's opera about a Parisian courtesan), we had water instead of wine, " Mr Fanni recalls.

" وقتی 'لا تراویاتا' (اپرا وردی درباره یک روسپی پاریسی) را روی صحنه بردیم، ما به جای شراب آب داشتیم،" آقای فانی به یاد می‌آورد.

منبع: The Economist (Summary)

The courtesan bent over him, took a long look at his face, at his eyes, which had grown tired.

روسپی روی او خم شد، نگاهی طولانی به چهره‌اش، به چشمانش که خسته شده بودند، انداخت.

منبع: Siddhartha (Original Version)

The original role of geisha was as an assistant to the Oiran, who were high-class courtesans, dressed in amazingly flashy kimono and wearing heavy hairstyles.

نقش اصلی گیشا به عنوان دستیار اویران بود، که روسپیان باکلاسی بودند، لباس‌های کیمونو بسیار چشمگیر به تن می‌کردند و مدل موهای سنگینی داشتند.

منبع: Curious Muse

A beautiful courtesan has been my teacher for a long time, and a rich merchant was my teacher, and some gamblers with dice.

یک روسپی زیبا برای مدت طولانی معلم من بوده است، و یک تاجر ثروتمند معلم من بوده است، و برخی از قماربازان با تاس.

منبع: Siddhartha (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید