craftsman

[ایالات متحده]/ˈkrɑːftsmən/
[بریتانیا]/ˈkræftsmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هنرپیشه؛ کارگر ماهر؛ تکنیک؛ مهارت.
Word Forms
جمعcraftsmen

عبارات و ترکیب‌ها

skilled craftsman

صنعتگر ماهر

master craftsman

صنعتگر توانمند

جملات نمونه

the real mark of a master craftsman

نشان واقعی یک صنعتگر ماهر

The craftsman is working up the mass of clay into a toy figure.

صنعتگر در حال تبدیل خمیر به یک مجسمه اسباب بازی است.

it required a craftsman to chip the blocks of flint to the required shape.

برای شکل دادن به بلوک‌های آتش‌سنگی به شکل مورد نیاز، به یک صنعتگر نیاز بود.

The craftsman carefully carved the intricate design into the wood.

صنعتگر با دقت طرح پیچیده را روی چوب حکاکی کرد.

The skilled craftsman created a beautiful piece of pottery.

صنعتگر ماهر یک قطعه سرامیک زیبا خلق کرد.

The craftsman used traditional techniques to make the jewelry.

صنعتگر از تکنیک های سنتی برای ساختن جواهرات استفاده کرد.

The craftsman's attention to detail is evident in his work.

توجه صنعتگر به جزئیات در کارش آشکار است.

The craftsman honed his skills through years of practice.

صنعتگر مهارت های خود را در طول سال ها تمرین تقویت کرد.

The craftsman's craftsmanship is renowned in the industry.

مهارت صنعتگر در این صنعت مشهور است.

The craftsman takes pride in his work.

صنعتگر در کار خود افتخار می کند.

The craftsman repaired the antique clock with precision.

صنعتگر ساعت آنتیک را با دقت تعمیر کرد.

The craftsman's workshop is filled with tools and materials.

کارگاه صنعتگر پر از ابزار و مواد است.

The young apprentice learned from the experienced craftsman.

شاگرد جوان از صنعتگر با تجربه یاد گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید