crappie

[ایالات متحده]/ˈkræpi/
[بریتانیا]/ˈkræpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی ماهی متعلق به جنس Pomoxis
Word Forms
جمعcrappies

عبارات و ترکیب‌ها

crappie fishing

ماهیگیری کراپی

crappie season

فصل کراپی

crappie lake

دریاچه کراپی

crappie bait

طعمه کراپی

crappie limit

حد کراپی

crappie tournament

مسابقه کراپی

crappie catch

گرفتن کراپی

crappie guide

راهنمای کراپی

crappie recipe

دستور العمل کراپی

crappie population

جمعیت کراپی

جملات نمونه

i caught a crappie at the lake yesterday.

من دیروز یک کرپی در دریاچه گرفتم.

crappie fishing is a popular activity in the summer.

ماهیتراشی کرپی یک فعالیت محبوب در تابستان است.

we grilled crappie for dinner last night.

ما کرپی را برای شام دیروز شب گریل کردیم.

he showed me his favorite crappie fishing spot.

او مکان مورد علاقه ماهیگیری کرپی خود را به من نشان داد.

crappie are known for their delicious taste.

کرپی به دلیل طعم خوشمزه خود شناخته شده است.

she won a trophy for the biggest crappie caught.

او برای بزرگترین کرپی صید شده مدال دریافت کرد.

we used live bait to catch crappie.

ما از طعمه زنده برای گرفتن کرپی استفاده کردیم.

there are many techniques for crappie fishing.

تکنیک های زیادی برای ماهیگیری کرپی وجود دارد.

he prefers crappie over other types of fish.

او ترجیح می دهد کرپی را بیشتر از سایر انواع ماهی.

we had a great time crappie fishing this weekend.

ما آخر هفته این هفته زمان خوبی را برای ماهیگیری کرپی داشتیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید