credence

[ایالات متحده]/ˈkriːdns/
[بریتانیا]/ˈkriːdns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. باور؛ اعتماد؛ اعتبار
Word Forms
جمعcredences

عبارات و ترکیب‌ها

give credence to

اعتبار بخشیدن

lend credence

اعتبار بخشیدن

جملات نمونه

can you give credence to this ordure?.

آیا می توانید به این زباله اعتبار بدهید؟

an idea steadily gaining credence;

ایده ای که به طور پیوسته در حال کسب اعتبار است;

psychoanalysis finds little credence among laymen.

روانکاوی در بین افراد عادی اعتبار کمی پیدا می کند.

Don't give credence to all the gossip you hear.

به همه شایعاتی که می شنوید اعتبار ندهید.

being called upon by the media as an expert lends credence to one's opinions.

احتمالاً دعوت شدن توسط رسانه ها به عنوان یک متخصص، اعتبار بیشتری به نظرات یک فرد می بخشد.

On his birthday the child gave no credence to the adage, “Good things come in small packages.”

در روز تولد خود، کودک به ضرب المثل «خوب‌ها در بسته‌های کوچک می‌آیند» اعتقادی نداشت.

Article 30 A pawn ticket is a loan contract between a pawnshop and a pawner, and is the credence of payment of pawn money to the pawner by the pawnshop.

ماده 30: حواله املاک نوعی قرارداد وام بین یک مغازه رهنی و یک وثیقه گذار است و نشان دهنده پرداخت وجه رهن به وثیقه گذار توسط مغازه رهنی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید