crimes

[ایالات متحده]/[krɑɪmz]/
[بریتانیا]/[kraɪmz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فعالیت‌های غیرقانونی؛ تخلفات؛ نقض جدی قانون؛ عمل ارتکاب جرم؛ جرمی که علیه شخص یا اموال مرتکب می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

crimes against humanity

جرایم علیه بشریت

serious crimes

جرایم جدی

committing crimes

انجام جرم

white-collar crimes

جرایم یقه‌سفید

cyber crimes

جرایم سایبری

crimes scene

محل جرم

crimes rate

نرخ جرم

preventing crimes

جلوگیری از جرم

crimes wave

موج جرم

crimes bill

قانون جرم

جملات نمونه

the city is struggling with a rise in violent crimes.

شهر با افزایش جرایم خشونت‌آمیز دست و پنجه نرم می‌کند.

he was arrested for committing several serious crimes.

او به اتهام ارتکاب چندین جرم جدی دستگیر شد.

the police are investigating a series of property crimes.

پلیس در حال تحقیق در مورد مجموعه‌ای از جرایم اموال است.

cybercrimes are becoming an increasingly significant problem.

جرایم سایبری به یک مشکل فزاینده تبدیل شده‌اند.

the new law aims to deter white-collar crimes.

قانون جدید با هدف بازدارندگی از جرایم یقه‌آبی است.

witnesses reported seeing several crimes occur downtown.

شهود گزارش دادند که چندین جرم در مرکز شهر رخ داده است.

he pleaded guilty to committing minor crimes.

او به ارتکاب جرایم جزئی اعتراف کرد.

the court heard evidence related to organized crimes.

دادگاه شواهدی مربوط به جرایم سازمان‌یافته را شنید.

preventing crimes is a top priority for the police.

جلوگیری از جرم اولویت اصلی پلیس است.

the rise in crimes has sparked public concern.

افزایش جرایم نگرانی عمومی را برانگیخته است.

he served a lengthy sentence for his crimes.

او برای جرایم خود مدتی طولانی در زندان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید