misdeeds

[ایالات متحده]/ˈmɪsdiːdz/
[بریتانیا]/ˈmɪsdidz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اعمال غیرقانونی؛ خطاها

عبارات و ترکیب‌ها

expose misdeeds

افشای تخلفات

punish misdeeds

مجازات تخلفات

acknowledge misdeeds

پذیرش تخلفات

correct misdeeds

اصلاح تخلفات

report misdeeds

گزارش تخلفات

condemn misdeeds

محکوم کردن تخلفات

reveal misdeeds

افشای تخلفات

forgive misdeeds

بخشیدن تخلفات

investigate misdeeds

بررسی تخلفات

overlook misdeeds

نادیده گرفتن تخلفات

جملات نمونه

his misdeeds were finally exposed to the public.

جنایات او سرانجام برای عموم آشکار شد.

she was punished for her misdeeds at school.

او به دلیل اعمال نادرستش در مدرسه مجازات شد.

the company faced serious consequences for its misdeeds.

شرکت با عواقب جدی برای اعمال نادرست خود روبرو شد.

he tried to hide his misdeeds from his family.

او سعی کرد اعمال نادرست خود را از خانواده‌اش پنهان کند.

many politicians are often judged for their misdeeds.

بسیاری از سیاستمدت‌ها اغلب به دلیل اعمال نادرستشان مورد قضاوت قرار می‌گیرند.

her misdeeds led to a loss of trust among her peers.

اعمال نادرست او منجر به از دست دادن اعتماد در بین همسالانش شد.

the judge took into account his previous misdeeds.

قاضی اعمال نادرست قبلی او را در نظر گرفت.

we must learn from our misdeeds to improve.

ما باید از اعمال نادرست خود درس بگیریم تا پیشرفت کنیم.

they were held accountable for their misdeeds in the community.

آنها در جامعه مسئولیت اعمال نادرست خود را پذیرفتند.

misdeeds in the past can haunt you forever.

اعمال نادرست در گذشته می‌توانند شما را برای همیشه آزار دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید