expose misdeeds
افشای تخلفات
punish misdeeds
مجازات تخلفات
acknowledge misdeeds
پذیرش تخلفات
correct misdeeds
اصلاح تخلفات
report misdeeds
گزارش تخلفات
condemn misdeeds
محکوم کردن تخلفات
reveal misdeeds
افشای تخلفات
forgive misdeeds
بخشیدن تخلفات
investigate misdeeds
بررسی تخلفات
overlook misdeeds
نادیده گرفتن تخلفات
his misdeeds were finally exposed to the public.
جنایات او سرانجام برای عموم آشکار شد.
she was punished for her misdeeds at school.
او به دلیل اعمال نادرستش در مدرسه مجازات شد.
the company faced serious consequences for its misdeeds.
شرکت با عواقب جدی برای اعمال نادرست خود روبرو شد.
he tried to hide his misdeeds from his family.
او سعی کرد اعمال نادرست خود را از خانوادهاش پنهان کند.
many politicians are often judged for their misdeeds.
بسیاری از سیاستمدتها اغلب به دلیل اعمال نادرستشان مورد قضاوت قرار میگیرند.
her misdeeds led to a loss of trust among her peers.
اعمال نادرست او منجر به از دست دادن اعتماد در بین همسالانش شد.
the judge took into account his previous misdeeds.
قاضی اعمال نادرست قبلی او را در نظر گرفت.
we must learn from our misdeeds to improve.
ما باید از اعمال نادرست خود درس بگیریم تا پیشرفت کنیم.
they were held accountable for their misdeeds in the community.
آنها در جامعه مسئولیت اعمال نادرست خود را پذیرفتند.
misdeeds in the past can haunt you forever.
اعمال نادرست در گذشته میتوانند شما را برای همیشه آزار دهند.
expose misdeeds
افشای تخلفات
punish misdeeds
مجازات تخلفات
acknowledge misdeeds
پذیرش تخلفات
correct misdeeds
اصلاح تخلفات
report misdeeds
گزارش تخلفات
condemn misdeeds
محکوم کردن تخلفات
reveal misdeeds
افشای تخلفات
forgive misdeeds
بخشیدن تخلفات
investigate misdeeds
بررسی تخلفات
overlook misdeeds
نادیده گرفتن تخلفات
his misdeeds were finally exposed to the public.
جنایات او سرانجام برای عموم آشکار شد.
she was punished for her misdeeds at school.
او به دلیل اعمال نادرستش در مدرسه مجازات شد.
the company faced serious consequences for its misdeeds.
شرکت با عواقب جدی برای اعمال نادرست خود روبرو شد.
he tried to hide his misdeeds from his family.
او سعی کرد اعمال نادرست خود را از خانوادهاش پنهان کند.
many politicians are often judged for their misdeeds.
بسیاری از سیاستمدتها اغلب به دلیل اعمال نادرستشان مورد قضاوت قرار میگیرند.
her misdeeds led to a loss of trust among her peers.
اعمال نادرست او منجر به از دست دادن اعتماد در بین همسالانش شد.
the judge took into account his previous misdeeds.
قاضی اعمال نادرست قبلی او را در نظر گرفت.
we must learn from our misdeeds to improve.
ما باید از اعمال نادرست خود درس بگیریم تا پیشرفت کنیم.
they were held accountable for their misdeeds in the community.
آنها در جامعه مسئولیت اعمال نادرست خود را پذیرفتند.
misdeeds in the past can haunt you forever.
اعمال نادرست در گذشته میتوانند شما را برای همیشه آزار دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید