crucifix

[ایالات متحده]/'kruːsɪfɪks/
[بریتانیا]/'krʊsə'fɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صلیب، نماد عیسی بر روی صلیب؛ یک عامل کلیدی یا تعیین‌کننده
Word Forms

جملات نمونه

a crucifix of copper

یک صلیب مسی

a silver crucifix around her neck.

یک صلیب نقره‌ای دور گردن او.

A few moments later, he returned with an altar-boy carrying a crucifix, and a sacristan who walked before them ringing a bell to announce that the Lord was coming to the house of the dying woman.

چند لحظه بعد، او با پسربزرگ کلیسا که صلیبی حمل می کرد و یک ناظر که قبل از آنها راه می رفت و ناقوس را به صدا در می آورد تا اعلام کند که خداوند به خانه زن در حال مرگ می رود، بازگشت.

The crucifix hung on the wall of the church.

صلیب بر دیوار کلیسا آویخته بود.

She wore a crucifix necklace around her neck.

او یک گردنبند صلیبی دور گردن خود داشت.

Many Christians wear a crucifix as a symbol of their faith.

بسیاری از مسیحیان یک صلیب را به عنوان نمادی از ایمان خود می‌پوشند.

The priest held up the crucifix during the ceremony.

کشیش صلیب را در طول مراسم بالا برد.

The crucifix is a common religious symbol in Christianity.

صلیب یک نماد مذهبی رایج در مسیحیت است.

The crucifixion of Jesus is a central event in Christian theology.

صلب شدن عیسی یک رویداد مرکزی در الهیات مسیحی است.

She prayed in front of the crucifix for guidance.

او برای هدایت در مقابل صلیب دعا کرد.

The crucifix is often used in religious ceremonies and rituals.

صلیب اغلب در آیین‌ها و مناسک مذهبی استفاده می‌شود.

He received a crucifix as a gift from his grandmother.

او یک صلیب را به عنوان هدیه از مادربزرگش دریافت کرد.

The crucifix is a powerful symbol of sacrifice and redemption.

صلیب یک نماد قدرتمند از ایثار و رستگاری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید