crunching

[ایالات متحده]/ˈkrʌn.tʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkrʌn.tʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فرم حال استمراری crunch; صدای خُرد شدن تولید کردن; پردازش اطلاعات به سرعت و در مقادیر زیاد; دستکاری داده‌های دیجیتال

عبارات و ترکیب‌ها

crunching numbers

شمارش اعداد

crunching data

پردازش داده‌ها

crunching sound

صدای خرد شدن

crunching ice

خرد کردن یخ

crunching snacks

خوردن میان‌وعده‌ها

crunching leaves

خرد شدن برگ‌ها

crunching gravel

خرد کردن سنگ‌ریزه

crunching cookies

خوردن بیسکویت

crunching chips

خوردن چیپس

جملات نمونه

the sound of crunching leaves filled the air.

صدای خرد شدن برگ‌ها هوا را پر کرد.

she enjoys crunching on fresh vegetables.

او از خوردن و خرد کردن سبزیجات تازه لذت می‌برد.

he was crunching numbers all night for the report.

او تمام شب برای گزارش اعداد را محاسبه می‌کرد.

the dog was happily crunching on its bone.

سگ با خوشحالی استخوانش را می‌جوید.

we could hear the crunching of snow beneath our feet.

ما می‌توانستیم صدای خرد شدن برف زیر پایمان را بشنویم.

she sat down, crunching the crispy chips.

او نشست و چیپس‌های ترد را خورد.

the crunching sound signaled the arrival of winter.

صدای خرد شدن نشان دهنده شروع زمستان بود.

he was crunching through the data for his analysis.

او داده‌ها را برای تجزیه و تحلیل خود بررسی می‌کرد.

the children loved crunching on their snacks.

بچه‌ها عاشق خوردن و خرد کردن میان وعده‌هایشان بودند.

crunching the numbers revealed some surprising trends.

محاسبه اعداد روند‌های غیرمنتظره‌ای را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید