cudgels

[ایالات متحده]/ˈkʌdʒəlz/
[بریتانیا]/ˈkʌdʒəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چوب‌ها یا چماق‌هایی که به عنوان سلاح استفاده می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

cudgels and clubs

چوب‌ها و چماق‌ها

cudgels of war

چماق‌های جنگ

cudgels in hand

چماق به دست

wielding cudgels

به دست داشتن چماق

cudgels and swords

چماق و شمشیر

cudgels of justice

چماق عدالت

cudgels for peace

چماق برای صلح

cudgels of power

چماق قدرت

cudgels in battle

چماق در نبرد

cudgels of fate

چماق سرنوشت

جملات نمونه

he picked up the cudgels to defend his friend.

او برای دفاع از دوستش، چوبدستی را برداشت.

the villagers took up cudgels against the invaders.

روستاییان برای مقابله با متجاوزان، چوبدستی برداشتند.

she raised the cudgels in protest against the unfair treatment.

او به نشانه اعتراض به رفتار ناعادلانه، چوبدستی را بلند کرد.

in times of crisis, people often take up cudgels for their rights.

در زمان بحران، مردم اغلب برای دفاع از حقوق خود، چوبدستی به دست می‌گیرند.

the activists took up cudgels to fight for environmental justice.

فعال‌ها برای مبارزه برای عدالت محیط زیست، چوبدستی به دست گرفتند.

he was known to take up cudgels on behalf of the underprivileged.

او به خاطر دفاع از افراد محروم شناخته می‌شد.

taking up cudgels is a sign of strong leadership.

به دست گرفتن چوبدستی نشانه‌ای از رهبری قوی است.

they took up cudgels to challenge the unjust laws.

آنها برای به چالش کشیدن قوانین ناعادلانه، چوبدستی به دست گرفتند.

when the community was threatened, they took up cudgels together.

وقتی جامعه تهدید شد، آنها با هم چوبدستی به دست گرفتند.

he always takes up cudgels for those who cannot defend themselves.

او همیشه برای کسانی که نمی‌توانند از خود دفاع کنند، چوبدستی به دست می‌گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید