culprit

[ایالات متحده]/ˈkʌlprɪt/
[بریتانیا]/ˈkʌlprɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرد مسئول یک جرم یا wrongdoing; کسی که به ارتکاب یک جرم متهم شده است.
Word Forms
جمعculprits

عبارات و ترکیب‌ها

main culprit

مقصر اصلی

identify the culprit

تشخیص مقصر

blame the culprit

مقصر دانستن

arrest the culprit

دستگیری مقصر

the real culprit

مقصر واقعی

جملات نمونه

The police put the culprit in jail.

پلیس متهم را به زندان انداخت.

Are you the culprit who broke this window?

آیا شما متهمی هستید که این پنجره را شکستید؟

The culprit came clean after long questioning.

متهم پس از بازجویی طولانی، حقیقت را گفت.

The culprit will be whipped when he is found.

متهم وقتی پیدا شود، شلاق خواهد خورد.

Caught shoplifting, the culprit stuttered a few transparent lies.

در حالی که هنگام سرقت از مغازه دستگیر شده بود، متهم چندان دروغ آشکار گفت.

robins are the worst culprits, pecking holes in every cherry.

گنجشک‌ها بدترین متهم‌ها هستند، زیرا در هر گیلاسی سوراخ ایجاد می‌کنند.

the culprit shouted before being strong-armed out of the door.

متهم قبل از اینکه از در بیرون رانده شود، فریاد زد.

Klemetsen rolled down his window, closed in on the antlered culprit, and grabbed it.

کلمتسن پنجره‌اش را پایین آورد، به متهم شاخدار نزدیک شد و آن را گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید