curator

[ایالات متحده]/kjʊəˈreɪtə(r)/
[بریتانیا]/kjʊˈreɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نگهبان
n. مدیر
n. سرپرست
Word Forms
جمعcurators

عبارات و ترکیب‌ها

museum curator

نگهبان موزه

art curator

نگهبان آثار هنری

gallery curator

نگهبان گالری

جملات نمونه

a curator accessioning newly acquired paintings.

یک ویراستار که نقاشی های جدید را در حال جمع آوری است.

Curator conducted the visitors round the museum.

مدیر موزه بازدیدکنندگان را در اطراف موزه هدایت کرد.

The curator conducted us round the museum.

مدیر موزه ما را در اطراف موزه هدایت کرد.

The curator is devoting time and energy to assembling an interesting exhibit of Stone Age artifacts.

نگهبان موزه وقت و انرژی خود را صرف جمع‌آوری یک نمایشگاه جالب از آثار باستانی دوران پارینه سنگی می‌کند.

Mizzou has a grant progam program for international students.The curite of grant in aid Curator's Grant-in-Aid program is for those who get good grads grades and take part in university activities.

میزو یک برنامه کمک هزینه تحصیلی برای دانشجویان بین المللی دارد. برنامه کمک هزینه تحصیلی مدیر موزه برای کسانی است که نمرات خوب کسب می کنند و در فعالیت های دانشگاهی شرکت می کنند.

The fossilized remains belonged to the ornithopod (having legs or feet like those of a bird) family. said Jin Liyong, curator of the Museum of Jilin University.

آثار فسیلی متعلق به خانواده اورنیتوپود (دارای پا یا اندام مانند پرندگان) بود. جین لی یونگ، مدیر موزه جیلین، گفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید