cursory

[ایالات متحده]/ˈkɜːsəri/
[بریتانیا]/ˈkɜːrsəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عجول; به سرعت انجام شده بدون توجه به جزئیات; سطحی

عبارات و ترکیب‌ها

cursory examination

بازبینی گذرا

cursory glance

نگاهی گذرا

جملات نمونه

a cursory inspection

بازبینی گذرا

a cursory glance at the figures.

نگاهی گذرا به ارقام.

give a cursory glance at the headlines in a newspaper

نگاهی گذرا به تیترها در یک روزنامه بیندازید

a cursory glance at the headlines.See Synonyms at superficial

نگاهی گذرا به تیترها.برای مترادف‌ها به سطحی مراجعه کنید

He signed with only a cursory glance at the report.

او فقط با نگاهی گذرا به گزارش آن را امضا کرد.

A cursory inspection of the house failed to reveal its structural flaws.

بازرسی گذرا از خانه نتوانست نقص‌های ساختاری آن را نشان دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید